از دوستای عزیزی که به ما سر میزنند خواهش میکنم نظرشون رو درباره صیغه شدن و صیغه کردن بگن. و خیلی ممنون میشم اگه درباره شرایط و قوانین مربوط به صیغه چیزی مبدونید راهنماییم کنید.

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند . آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش برو من می ترسم.
مرد جوان: نه اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خب اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری آخه نمیتونم راحت برونم
اذیتم میکنه.
.
.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود . برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از دو سرنشین زنده ماند و
دیگری در گذشت . مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان
را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار
دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند . دمی می آید و باز دمی
میرود .
اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی
را می برد.
منبع:ماهنامه پيام زن
در هزارههاى پيشين، زنِ ساكن نجد و فلات ايران، يا زنِ عصرِ ماقبل تاريخ، پيش از ورود آرياها، حتى در ده هزار سال پيش از ميلاد مسيح، با توانايىهايى كه در مسائل اقتصادى، خانوادگى، اجتماعى و دينى دارد، همواره با مردان و يكسان با آنان، از مواهب طبيعت خداداد بهرهمند بوده است. او كشفكننده آتش است، نخست اوست كه با جستجو در دشت و كوه مىتواند ريشههاى خوردنى گياهان و ميوهها را پيدا كند، گياهان و دانههاى آنها را شناسايى كند و از فصل رويش و رشد گياهان مختلف آگاه شود. اين زن است كه در اطراف زمينهاى رسوبى خيمههاى محل سكونت خود و افراد قبيلهاش، نخستين تلاشها و مساعى را در باب كشاورزى به عمل مىآورد. در دوره نئوليتيك يا نوسنگى، زن سازماندهنده امور توليد و ادارهكننده كارهاى قبيله و خانه است. او به مقام روحانيت مىرسد و واحد خانواده به او تعلق دارد. در جامعه مادرسالار ماقبل تاريخ نجد ايران، طايفه تا آنجا گسترش پيدا مىكند كه به دودمان مادر وابسته باشد.
اين شوهر است كه وارد خانواده زن مىشود. زن در امر چارهانديشى براى رفع مشكلات، موجودى نيرومند بوده است. ساعات درازى را به انجام كارهاى دشوار مىپرداخته و حتى در راه حفظ جان فرزندان قبيلهاش، تا سر حد مرگ با متجاوزين مىجنگيده و مقاومت مىكرده است. زن علاوه بر آوردن فرزند، توزيعكننده غذاى افراد قبيله و خانواده است. او نظمدهنده قبيله خود است و مىتواند داور و فرمانروا هم باشد.
در اوايل هزاره سوم پيش از ميلاد در نجد ايران زن مىتواند فرمانده جنگجويان قبيلهاش باشد كه از آن جمله مىتوانيم به طايفه گوتى در دره كوههاى كردستان اشاره كنيم. تا عصر پدرشاهى، زن عنصر برتر و سازنده تمدن و فرهنگ اجتماعى بشر است. انديشه و ابتكار زن بود كه در مواقع بارانهاى سيلآسا و آفتاب سوزان، منزلگاه و سرپناه مىساخت و مسئوليت نگهدارى نوزاد و كودك او را به انجام اين مهم وا مىداشت. افروخته نگه داشتن آتش اجاق، جمعآورى غذا و دباغى پوست جانوران، به عهده زن بوده است و برخى احتمال مىدهند كه سخن گفتن و ابداع واژگان براى انتقال مفاهيم مجرد، به وسيله زنان پايهگذارى شده است، چون زنان به سخن گفتن با كودكان و ايجاد ارتباط با افراد قبايل ديگر، نياز بيشترى داشتند. از همين روست كه در تمام فرهنگها و زبانها، زبان گفتگو را زبان مادرى مىگويند. در آن هنگام كه مرد در قرنهاى متمادى به طور دائم، با روشهاى كهن و ابتدايى خود به شكار حيوانات اشتغال داشت، زن هنرهاى خانگى بسيارى را ايجاد كرد.
فنون ريسندگى، پارچهبافى، دوخت و دوز و سبدبافى را زن به وجود آورد. در اواخر هزاره چهارم قبل از ميلاد، زن فن سفالگرى و ساختن ظروف و كوزهها را به ارمغان مىآورد. هر چند كه اطلاعات محققان در باره دين بوميان ساكن نجد ايران، پيش از آمدن آرياها، بسيار ناچيز است، با اين حال كشفيات باستانشناسى نشان مىدهد كه در ميان اين قبايل ماقبل تاريخ، تعداد زيادى از پيكركهاى كوچك متعلق به الههها را يافتهاند و همين كشفيات به باستانشناسان اجازه مىدهد كه بگويند انسانهاى ساكن نجد ايران در هزارههاى نخستين پيش از ميلاد چه اعتقادات و باورهايى داشتهاند.
زن بومى ساكن نجد ايران و عيلام بينالنهرين، نه تنها در زمين، بلكه در آسمان هم قدرت داشته است. مجسمه الههها بر فراز بلندترين عبادتگاهها بوده است. بر خلاف برخى از مصريان باستان كه مىپنداشتند منشأ حيات، مذكر است بوميان فلات ايران، منبع زندگانى را مؤنث مىدانستند.
در نجد ايران، قوام يك طايفه به زن بودن است و در نتيجه، انديشه، عاطفه، تدبير و فكر او براى اقتصاد و سياست بسيار تعيينكننده و حائز اهميت بوده است. بررسى حكاكىها و حجارى صخرهها و نقاشىهاى روى ديوارها و پيكرههاى كشفشده از عصر پارينه سنگى، باستانشناسان را به اين نتيجه مىرساند كه نقش و اهميت زنان، محورى و مركزى بوده است و نقش مردان در آن دوران، حاشيهاى؛ و زمانى اين نتيجه گرفته شد كه ديرينهشناسان، سمبلهاى زنانه را در نقاط مركزى غارها و سمبلهاى مردانه را در نقاط پيرامونى غارها يافتند.
در بخش ديگرى از سرزمين ايران، در هزاره سوم پيش از ميلاد در منطقه عيلام بينالنهرين، نيز نظام مادرسالارى حاكم بوده است. در اين منطقه نيز الههها در رأس خدايان عيلام پرستش مىشدهاند. از جمله الهه شهر شوش، مركز عيلام و الههاى ديگر در كوههاى شرقى انشان و الهه ديگرى كه پرستشگاه او در نزديكى بوشهر كنونى بوده است. به جز الههها، فرشتگان مؤنث ديگرى نيز در ايلام وجود داشته است از جمله الهه پيروزى. در ميان طبقه كاهنان كه نفوذ زيادى در دربار داشتهاند، كاهنههايى نيز بودند كه دختران معبد ناميده مىشدند. قوانين اجتماعى حاكم بر عيلام، در هزارههاى دوم و سوم قبل از ميلاد نشان مىدهد كه زنان مىتوانند به عنوان شاهد در دادگاه حضور يابند و گاه آنها تنها وارث هستند و در اسناد واگذارى اموال علاوه بر مردان، نام زنان نيز به چشم مىخورد.
«جلابيب» جمع «جلباب» است و جلباب در کتابهاي لغت معتبر، مثل لسان العرب،
صحاح اللغة و معجم الوسيط، به «ملحفه» معنا شده است و ملحفه پوششي گسترده
است که زن خود را در آن ميپيچد.[1]
قبل از بررسي معنا و مفهوم جلباب، بايد ديد چادر رايج در بين زنان مسلمان
و ايراني چه نوع پوششي است و عناصر و مؤلفههاي اصلي تشکيلدهندهي آن
چيست؟ با اندک تأملي ميتوان گفت چادر داراي دو مؤلفهي اصلي ذيل است:
1. اندازهي چادر: پوشش وسيع، که از بالاي سر تا پايين پاي زن را ميپوشاند.
2. کارکرد چادر: پوششي جلوباز که از بالاي سر، روي لباسهاي ديگر پوشيده ميشود و به نحو خاصي کنترل و جمع و جور ميگردد.
حال بايد بررسي نمود آيا جلباب قرآني که در بعضي تفاسير از آن به
ملحفه تعبير شده است،[2] دو عنصر ذکر شده براي چادرهاي رايج فعلي را دارد
يا نه؟ اگر دو عنصر ياد شده را بتوان براي جلباب اثبات نمود، ميتوان ادعا
کرد که جلباب قرآني همانند چادرهاي رايج فعلي بوده است و گرنه نميتوان
چنين ادعايي کرد؛ از اين رو، به بررسي دو مؤلفهي اندازه و کارکرد جلباب
ميپردازيم:
الف) اندازهي جلباب:
تقريباً همهي کتابهاي لغت در اين که جلباب پوششي وسيع است اتفاق نظر
دارند، ولي ديدگاههاي کتابهاي لغت و تفسير دربارهي اندازهي دقيق جلباب
متفاوت است.
از مجموع کلمات مفسرين در مورد اندازهي جلباب، سه ديدگاه قابل اشاره است:
ديدگاه اول: جلباب پوششي فراگير بوده که از بالاي سر تا پايين پا را
ميپوشانده است. اين ديدگاه از کتابهاي لغوي و تفسيري فراوان استفاده
ميگردد.[3]
ديدگاه دوم: جلباب پوششي بزرگتر از خمار (مقنعه) بوده که کمتر از مقدار
ردا، يعني تقريباً تا زانوها را ميپوشانده است. اين ديدگاه از بعضي از
کتابهاي لغت، مثل مصباح المنير فيومي استفاده ميشود.[4]
ديدگاه سوم: جلباب همان خمار (مقنعه) است؛ پوششي که فقط سر و سينهها را
ميپوشانده است. اين ديدگاه از مفردات راغب اصفهاني به دست ميآيد.[5]
ما معتقديم شواهد مختلفي وجود دارد که صحت ديدگاه اول و مخدوش بودن ديدگاه دوم و سوم را ثابت ميکند که بعضي از آنها عبارتاند از:
شاهد اول: دربارهي پوشش حضرت فاطمهي زهرا(س) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براي دفاع از فدک اين گونه نقل شده است:
لاثت خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها.[6]
يعني فاطمهي زهرا(س) خمار و مقنعهي خويش را بر سر و جلباب، يعني پوششي
که شامل و در بر گيرندهي تمام آن وجود مبارک بود بر تن کردند.
از نحوهي پوشش حضرت در قضيهي مذکور دو نکته استفاده ميشود:
1) پوشش حضرت در بيرون منزل، همان دو پوشش قرآني مستقل از يکديگر به نام
«خمار» و «جلباب» بوده است؛ بر اين اساس، نظر طرفداران ديدگاه سوم، مثل
راغب اصفهاني در مفردات که جلباب را به خمار معني کرده است، مخدوش ميگردد.
2) از عبارت «و اشتملت بجلبابها»، به روشني استفاده ميشود که جلباب،
پوششي سرتاسري بوده که تمام آن وجود مبارک، از سر تا قدمها را فرا
ميگرفته است؛ بنابراين، نظر طرفداران ديدگاه دوم؛ که قايل بودند جلباب
تقريباً تا زانوها را ميپوشانده است، مخدوش ميگردد.
شاهد دوم: از کتابهاي لغوي، مثل مصباح المنير فيومي که گفتهاند:
«الجلباب ثوب اوسع من الخمار؛ جلباب پوششي گستردهتر از خمار است»، تباين
و مستقل بودن «خمار» و «جلباب» به خوبي استفاده ميشود.
شاهد سوم: احاديثي همچون حديث نبوي(ص) «و لغير ذي محرم اربعة اثواب: درع
و خمار و جلباب و ازار»[7] که از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل نام
برده است نيز، شاهد بطلان ديدگاه سوم است.
شاهد چهارم: زمخشري در تفسير کشاف و آلوسي در تفسير روح المعاني از ابن
عباس، صحابي پيامبر اکرم(ص) و شاگرد امام علي(ع) نقل کردهاند که جلباب
پوششي بوده که از بالا تا پايين
بدن را ميپوشانده است؛[8] که با اين شاهد بطلان ديدگاه دوم اثبات ميشود.
حاصل اين که اندازهي جلباب قرآني به مقداري بوده است که همانند چادرهاي زمان حاضر از بالاي سر تا پايين پا را ميپوشانده است.
ب) کارکرد جلباب:
براي فهميدن کارکرد جلباب و کيفيت پوششي آن، لازم است معناي «ادناء» در
آيهي «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ» معلوم شود. آلوسي از
ابن عباس و قتاده و زمخشري در تفسير کشاف از ابن سيرين نقل کردهاند که
مراد از «يدنين» قرار دادن جلباب در بالاي ابرو و گردن و جمع و جور کردن و
قرار دادن گوشههاي جمع شدهي آن در بالاي بيني است،[9] که معمولاً بانوان
متدين و حساس نسبت به رعايت حجاب در مواجهه با نامحرم اين کار را انجام
ميدهند. از عبارت ابن عباس، قتاده و ابن سيرين معلوم ميشود که جلباب
همانند چادرهاي فعلي، پوششي جلوباز بوده است که واژهي «يدنين» در آيهي
شريفه نيز مؤيد اين مدعاست؛ بنابراين، از نظر کارکرد و کيفيت پوشش نيز
جلباب قرآني، شبيه چادرهاي امروزي بوده است.
به رغم اين که بحث بر سر الفاظ و نامگذاري نيست و مهم اين است که حقيقت و
مصداقي از پوشش، شبيه چادرهاي فعلي، در صدر اسلام موجود بوده است، ولي با
اين همه، خوشبختانه در کتابهاي واژههاي قرآني و کتابهايي که دربارهي
جلباب بحث نمودهاند، جلباب به چادر معنا شده است و اين مؤيد بسيار خوبي
است بر اين که آنها نيز به دليل اشتراک مؤلفه ها و عناصر جلباب و چادر،
همانند ما، از جلباب قرآني معناي چادر را فهميدهاند. [10]
حاصل اين که، با توجه به مشابهت بسيار نزديک جلباب قرآني با چادر، از نظر
اندازه و کارکرد ، ميتوان ادعا کرد که چادر ارتباط وثيقي با دين اسلام و
قرآن دارد؛ و بدين ترتيب ادعاي اول که چادر ارتباطي با دين و مذهب ندارد
ابطال ميگردد.
پي نوشتها:
[1 ] الملحفة: بالکسر، هي الملائة التي تلتحف بها المرأة (واللحاف) کل ثوب يتغطي به: فيومي، المصباح المنير، ريشهي لحف.
[2] به عنوان مثال ر.ک: شيخ طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج 8، ص 361؛
ميرزا محمد مشهدي، کنزالدقائق، ج 8، ص 226 و فيض کاشاني، تفسير صافي، ج 4،
ص 203، ذيل آيهي 59 سورهي احزاب، (آيهي جلابيب).
[3] به عنوان نمونه، ر.ک: شيخ طوسي، تفسير تبيان؛ بيضاوي، تفسير انوار
التنزيل و اسرار التأويل و علامه طباطبايي، تفسير الميزان؛ شيخ محمد جواد
مغنيه، تفسير الکاشف، ذيل آيهي جلابيب؛ همچنين از ابن عباس، مفسر بزرگ
قرآن کريم اين ديدگاه استفاده ميشود که در ضمن بررسي اقوال سه گانه خواهد
آمد. در کتاب الجدول في اعراب القرآن و صرفه و بيانه، ذيل آيهي 59 سورهي
احزاب (آيهي جلابيب) آمده است: «جلابيب جمع جلباب اسم جامد للملاءة التي
تشتمل بها المرأة قال المبرَّد: الجلباب ما يستر الکل مثل اللحفة»؛
همچنين اين ديدگاه از کلام ابن عربي در کتاب احکام القرآن در ذيل آيهي
جلباب نيز استفاده ميشود. علاوه بر کتب تفاسير، از بعضي کتابهايي که به
طور مفصل دربارهي احکام زنان بحث کردهاند ديدگاه اوّل صريحاً استفاده
ميشود؛ مثلاً در کتاب المفصل في احکام المرأة والبيت المسلم في الشريعة
الاسلامية، ج 3، ص 3222 آمده است: انّه الملاءة التي تشتمل بها المرأة
فتلبسها فوق ثيابها و تعظي بها جميع بدنها من رأسها الي قدمها و الجلباب
بهذا التعريف شبيه العَباءة»
[4] . الجلباب: ثوب اوسع من الخمار دون الرداء: فيومي، المصباح المنير، ريشهي جلب.
[5] . الجلابيب: القمص و الخمر الواحد الجلباب: راغب اصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، ريشهي جلب.
[6] . طبرسي، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
[7] . طبرسي، مجمع البيان، ج7، ص155.
[8] . عن ابن عباس: الرداء الذي يستر من فوق الي اسفل: زمخشري، تفسير
کشاف، و آلوسي، تفسير روح المعاني، ذيل آيهي جلباب (آيهي 59 سورهي
احزاب.)
[9] . عن ابن سيرين سألت عبيدة السلماني عن ذلک (يدنين) فقال ان تضع
رداءها فوق الحاجب ثم تديره حتي تضعه علي انفها. شبيه تعبير مذکور
عبارتهاي مختلفي در تفسير آلوسي، ذيل آيهيجلباب نقل شده است که نحوهي
کارکرد جلباب را بيان ميکند؛ مثلاً از ابن عباس و قتاده اينگونه نقل شده
است. «تلوي الجلباب فوق الجبينين و تشده ثم تعطفه علي الانف و ان ظهرت
عينها لکن تستر الصدر و معظم الوجه».
[10] . ر.ک: لسان التنزيل، تأليف قرن 4 و 5، ه . ص 103، به اهتمام مهدي
محقق؛ تفسير ابوالفتوح رازي، ج 8، ص 191، ذيل آيهي 59 سورهي احزاب؛
ميرزا ابوالحسنé êشعراني، نثر طوبي، واژهي جلباب؛ عبدالرحيم صفيپور،
منتهي الارب في لغة العرب، ج 1، ص 186، واژهي جلب؛ ر. پ. آ: دزي، فرهنگ
البسهي مسلمانان، ص 117 و فياض زنجاني، «رسالهي حجابيه»، مجلهي کيهان
انديشه، شمارهي 60، خرداد و تيرماه، سال 1374، ص 112. و نسخهي کهن
تفسير مفردات قرآن، ص190، قسمت مفردات، سورهي احزاب.
[11] . ر. ک: سيد مسعود معصومي، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعي
آنان (مطابق با نظرات آيات و مراجع تقليد) ص 65. و استفتائات آخر کتاب.
منبع : برگرفته از مقاله " تاريخچه حجاب" – باشگاه انديشه
برخی فرهنگنامههای ويژه لغات قرآن که جلباب را چادر معنا کردهاند:
1ـ لسانالتنزيل،
2ـ فرهنگنامه قرآنی،
3ـ الدّرّ فی الترجمان،
4ـ تفسير مفردات قرآن نسخه کهن،
5ـ نثر طوبی،
6ـ قاموس قرآن،
7ـ واژههای دخيل در قرآن مجيد.
برخی تفسيرهای قرآن که جلباب را چادر معنا کردهاند:
1ـ تفسير نسفی،
2ـ تفسير شريف لاهيجی،
3ـ تفسير ابوالفتوح رازی،
4ـ مخزنالعرفان،
5ـ مواهب علّيه (تفسير حسينی)،
6ـ تفسير سورآبادی،
7ـ تفسير شريف البلابل و القلاقل،
8ـ تفسير اثنیعشری،
9ـ منهجالصادقين فی الزام المخالفين،
10ـ اطيب البيان فی تفسير القرآن.
برخی رسالههای علمی در باره حجاب که جلباب را چادر معنا کردهاند:
1ـ سدول الجلباب فی وجوب الحجاب (1291ش) آيتاللّه سيدعبداللّه بلادی بوشهری.
2ـ رساله شريفه لزوم حجاب (1293ش)، مؤلف: چند نفر از مسلمين مشروطهخواه.
3ـ رساله ردّ کشف حجاب (1296ش) سيداسداللّه خرقانی.
4ـ صواب الخطا فی اتقان الحجاب (1304) ميرمحمد هاشم مرندی خويی.
5ـ جوابيه مقاله ضالّه طالبين رفع حجاب (1306ش) زينببيگم شيرازی.
6ـ وسيلة العفاف يا طومار عفت (1306ش) شيخ يوسف نجفی گيلانی.
7ـ سرادق دوشيزگان و سعادت ايرانيان در وجوب حجاب و لزوم نقاب (1307ش) سيدمحمدعلی مبارکهای.
8ـ رساله حجابيه (1317ش) شيخ فياضالدين زنجانی.
9ـ رساله در اثبات وجوب حجاب (1324ش)، مباحثه مکتوب ابوالفضل حاذقی و سيدعلیاصغر لاری.
10ـ حجاب و پردهداری (1324ش)، مباحثه مکتوب ابوالفضل حاذقی و سيدعلیاصغر لاری.
نويسندگان همه رسالههای ذکر شده در ذيل بحث از آيه 59 سوره احزاب تصريح کردهاند که جلباب به معنای چادر است. به عنوان نمونه عبارت رساله حجاب و پردهداری را بيان میکنيم: «جلباب يعنی لباس سرتاسری؛ لباسی که تمام بدن را میپوشاند و به عبارت فارسی يعنی چادر.»
2ـ اندازه جلباب
بسياری از نگارندگان کتابهای لغت و تفسير در اينکه جلباب به معنای پوشش فراگير است اتفاق نظر دارند ولی در باره اندازه دقيق جلباب ديدگاههای متفاوتی دارند. از مجموع کلمات لغويان و مفسران در مورد اندازه جلباب پنج ديدگاه قابل اشاره است:
اوّل: جلباب پوششی فراگير مثل چادر بوده که از بالای سر تا پا را میپوشانده است. اين ديدگاه از کتابهای فراوانی استفاده میگردد.
دوم: جلباب پوششی بزرگتر از خمار و مقنعه بوده که کمتر از مقدار رداء يعنی تقريبا تا زانوها را میپوشانده است. اين ديدگاه از برخی کتابهای لغت استفاده میشود. براساس اين قول به نظر میرسد که جلباب روسریهای بزرگی بوده که تا روی زانوها را میپوشانده است.
سوم: جلباب همان خمار و مقنعه است، يعنی پوششی که فقط سر و سينهها را میپوشانده است.
بسياری از نگارندگان کتابهای لغت و تفسير در اينکه جلباب به معنای پوشش فراگير است اتفاق نظر دارند ولی در باره اندازه دقيق جلباب ديدگاههای متفاوتی دارند.
چهارم: جلباب به معنای قميص و پيراهن بلند و چيره بر انسان است که بدن را میپوشاند.
پنجم: جلباب به معنای مانتو است. اين ديدگاه اخيرا مطرح شده است: «جلباب نيز که در قرآن آمده و بر آن در عرف عرب اطلاق جُبّه هم میشود در فارسی به معنای مانتو است.»
همانندی سه ديدگاه اوّل اين است که جلباب سر را میپوشاند، با اين تفاوت که در ديدگاه اوّل، سر و همه بدن پوشانده میشود.
در نگرش دوم، علاوه بر سر، مقدار زيادی از بدن تا روی زانوها پوشانده میشود.
براساس ديدگاه سوم، سر و اطراف گردن و سينهها فقط پوشانده میشود.
وجه اشتراک دو ديدگاه آخر اين است که مربوط به پوشش بدن غير از سر هستند. شواهد مختلفی وجود دارد که صحت ديدگاه اوّل و مخدوش بودن ديدگاههای ديگر را اثبات میکند که بعضی عبارتند از:
شاهد اوّل: در برخی گزارههای تاريخی تعابيری آمده است که اثبات میکند ديدگاه پنجم و چهارم (که جلباب را به معنای پيراهن بلند و مانتو دانستهاند) درست نيست، مثلاً از عايشه نقل شده است: «خمّرت وجهی بجلبابی؛ صورتم را به وسيله جلباب خود پوشاندم.» از اين گفته به خوبی استفاده میشود که جلباب به معنای پيراهن بلند و يا مانتو نيست چون پوشاندن صورت به وسيله پيراهن و مانتو انجام نمیشود. همچنين آمده است: «سدلتْ أحدانا جلبابها مِن رأسها علی وجهها؛ يکی از ما جلباب خود را از روی سرش به صورتش افکند.» از اين تعبير نيز معلوم میشود که جلباب به معنای پيراهن بلند و مانتو نبوده بلکه پوششی بوده که روی سر قرار میگرفته، از اينرو قرار دادن آن روی صورت ممکن بوده است؛ برخلاف پيراهن بلند و مانتو که پوشاندن صورت با آن انجام نمیشود.
گواه دوم: از آمدن لفظ «علی» که دلالت بر استعلاء و احاطه میکند در آيه جلباب و همچنين برخی شعرها مثل شعر دختر عمرو ذیالکلب استفاده میشود که جلباب پوششی بوده محيط بر همه بدن به گونهای که سر را نيز میپوشانده است.
شاهد سوم: در باره پوشش حضرت فاطمه زهرا(س) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد برای دفاع از فدک نقل شده است:
«لاثتْ خمارَها علی رأسها و اشتملتْ بجلبابها؛ مقنعهاش را محکم بر سر بست و جلباب که تمام بدنش را میپوشاند بر تن کرد.»
ادامه مطلب
گفتم بهار کو؟
تابوتی در غروب نشانم داد
بر شانه های مردان
در شیون زنان
یا لاله ای که سرخ و سراسیمه رسته بود
از لای درز آن
(منصور اوجی)
دلم گرفته است
دلم عجیب گرفته است ....
چقدر این روزها همه چیز سخت و عجیب شده.
دلم واسه همه اون هایی که هستن و اونهایی که رفتن تنگ شده.
تصمیم گرفتم گاه به گاه اینجا بنویسم تا شاید دلم کمی باز بشه.
آن مرد رفت
آن مرد در باران رفت
آن مرد چتر نداشت
آن مرد ندید که دست کودکی چتر را برایش باز نگه داشته
و من در دفتر مشق کودکیم نوشتم:
بابا رفت
باران بارید
آن مرد رفت
باران بارید
و
چتر روی کاغذ خیس شد.
چشم هایم را می بندم و به یادت ترانه می خوانم
ساکت و آرام
نرو و خاموش
تلخ و بی غوغا
توی ذهنم طرح مخشوشی جان می گیرد،
جان می بازد
می رود تا هیچ، تا پوچ.
باز تصویرت می گریزد از من
باز یادت می رباید عقلم
باز رویایی می گشاید آغوش.
پلک هایم را می گشایم
و
س
ر
ا
ب
تو فرو می ریزد.