تبليغاتX

از ماست که بر ماست


از ماست که بر ماست

اندیشه

اریک فروم:
«اين دنيا آدم ها را مثل هم کرده است. همه شبيه يک ميليون آدم اتوماتيک ديگر شده اند.»
نوشته شده در یکشنبه 1386/04/31ساعت 12:53 بعد از ظهر به هنرمندی | |

حال سیمین دانشور وخیم است


سیمین دانشور در بیمارستان. ایسنا

یکی از پزشکان بیمارستان پارس تهران در گفت‌وگو با خبرنگار زمانه از وخیم شدن حال سیمین دانشور خبر داد.

يكی از سايت‌های خبری بعدازظهر امروز از درگذشت دانشور خبر داد اما بعدتر، به نقل از سیدعلی صالحی، شاعر، این خبر را تکذیب کرد.

همچنین گفته می‌شود دانشور ابتدا در بیمارستانی خیریه بستری بوده اما با تلاش وزارت ارشاد به بیمارستان پارس تهران منتقل شده است.

از سوی دیگر جمعی از شخصیت‌های ادبی، از جمله سیمین بهبانی و سیدعلی صالحی، عصر امروز از دانشور عیادت کردند.

گفتگوی علی دهباشی با رادیو زمانه درباره خانم دانشور را بشنوید


سیمین دانشور در سال ۱۳۰۰ در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه‌ی انگلیسی «مهر آیین» به پایان برد و سپس، برای تحصیل در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، به دانشگاه تهران رفت.

در سال ۱۳۲۷ با جلال آل احمد، همسر آینده‌ی خود، آشنا شد و نخستین مجموعه داستان کوتاه از او، با عنوان «آتش خاموش»، به چاپ رسید.

دانشور در سال ۱۳۲۹، با وجود مخالفت خانواده‌ی آل احمد، با جلال ازدواج کرد و در سال ۱۳۳۱ به دانشگاه استنفورد رفت تا در آنجا زیبایی‌شناسی بخواند.

پس از بازگشت به ایران،‌ سیمین دانشور در هنرستان هنرهای زیبا، و سپس در دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد. اندکی پیش از مرگ آل احمد در سال ۱۳۴۸، رمان «سَووشون» از دانشور منتشر شد. در ۱۳۵۸،‌ دانشور از دانشگاه تهران بازنشسته شد.
برخی از آثار سیمین دانشور:

ـ آتش خاموش
ـ شهری چون بهشت
ـ سوشوون
ـ ترجمه‌ی سرباز شکلاتی (از برنارد شاو)
ـ ترجمه‌ی دشمنان (از آنتون چخوف)
ـ ترجمه‌ی بنال وطن (از آلن پیتون)
ـ ترجمه‌ی داغ ننگ (از ناتانيل هاثورن)
ـ چهل طوطی (با جلال آل‌احمد)
ـ به کی سلام کنم؟
ـ غروب جلال
ـ جزیره‌ی سرگردانی
ـ ساربانْ سرگردان

نوشته شده در یکشنبه 1386/04/31ساعت 12:12 بعد از ظهر به هنرمندی | |

وقتيکه من بزرگ شدم، شايد
معمار شوم
آنگاه

تمامي جهان را همچون بامي
بر فراز دستان تو
ستون خواهم کرد

وقتيکه من بزرگ شدم، شايد
پزشک شوم
آنگاه
با عطر تو
نوشدارويي خواهم ساخت
بر تمام دردهاي جهان
و آنگاه به سلامتي شان
با لب هاي تو
بر گونه هاي شادي تمام کودکان جهان
بوسه خواهم زد

وقتيکه من بزرگ شدم، شايد
يکروز با چتر گيسوان تو
از آسمان آرزوهايت
پروازي کنم بر آستان زمين
[زميني که پاي تو آنرا نگه داشته است ]
و آنگاه
خواهم دويد تا مرزهاي درونت
و در پنهانترين گوشه هاي جنگل سبز آغوش تو
پنهان خواهم شد

اکنون را که نام نهادي فصل کاشت
فردا که من بزرگ شدم
در زمان برداشت
مادرم، به تو قول مي دهم
من تو را دوست خواهم داشت
.

نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/13ساعت 12:45 بعد از ظهر به هنرمندی | |

فرانتس كافكا امروز 124 ساله شد. ماركز نويسنده بزرگ آمريكاي‌لاتين اعتراف مي‌كند در 19 سالگي و بعد از خواندن كتاب «مسخ» فرانتس كافكا تصميم گرفته نويسنده شود. ميلان كوندرا، هم به اينكه هموطن كافكاست، هميشه افتخار كرده است. صادق هدايت هم همانقدر كه از كافكا تاثير گرفت در معرفي او به فارسي‌زبانان كم نگذاشت و حق ادا كرد. اين‌گونه است كه فرانتس كافكا از بزرگترين نويسندگان قرن بيستم مي‌شود. او كه پيش از مرگ نابودي دست نوشته‌هايش را از دوستان طلب مي‌كند، اما بعد از مرگ ديگر مجالي نيست تا دست به دست شدن كتاب‌هايش را ببيند. كافكا كه زماني «گوستاو فلوبر» و «سورن كي‌يركه گور» را مي‌ستود، ديري نگذشت كه خود ستوده شد و ردپاي شوخ طبعي سوررئاليستي‌اش در آثار بزرگان ادب برجاي ماند. كافكا انسان بي‌وطني است كه همه‌جا مي‌تواند وطن او باشد؛ انساني سرگشته كه براي ما ايراني‌ها، «هدايت»، ترجماني «صادق» از اوست.

* نقل از هم میهن

نوشته شده در سه شنبه 1386/04/12ساعت 11:15 قبل از ظهر به هنرمندی | |


عباس عبدی
  وقایعی که در پی اعلام سهمیه بندی بنزین رخ داد، از دید عده ای ناشی از فقدان برنامه ریزی صحیح در نحوه اعلام قضیه بود. اما به نظر می رسد که واقعیت قضیه چنین نیست. اگر دولت موظف شده بود که بنزین را سهمیه بندی کند، مسیر انجام شده برای تحقق این هدف کم خطا بود. طبیعی است که بخش اعظم کارت ها صادر شده بود و مردم هم حدود یک ماه با این کارت ها بنزین می خریدند و طبعاً به استفاده از آن عادت کرده بودند و نواقص احتمالی پمپ های بنزین نیز معلوم و رفع شده بود.از سوی دیگر این مقدار بنزین اعلام شده، برای هیچ گروهی، حداقل در زمان اعلام کم نبود. حتی آنان که مسافرکش بودند، از زمان اعلام قضیه می توانستند تا مدت ها به روال سابق عمل کنند تا بلکه مشکلشان حل شود و از نیمه شب سه شنبه هم مردم چون روال یک ماه گذشته می توانستند بنزین بزنند. حداکثر احتمالی که می رفت، این بود که از زمان اعلام تا ساعت 24 که سهمیه بندی شروع می شد، مردم برای اخذ بنزین قبل از زمان سهمیه بندی به سوی پمپ های بنزین سرازیر شوند و تراکمی در جلوی پمپ های بنزین رخ دهد که این مساله در بسیاری از مواقع مرسوم بوده است و چنین امری به خودی خود نمی توانست موجب مشکل شود.بنابراین دست اندرکاران امر طبعاً خطایی مرتکب نشده بودند، گرچه عده ای معتقدند که باید پیش بینی این وقایع را می کردند و با استقرار نیروهای انتظامی در پمپ های بنزین، مانع بروز این رویدادها می شدند، اما این کار اگر هم می شد، اولاً معلوم نبود تا چه حد موجب حل مشکل می شد و ثانیاً مساله این یادداشت هم تشریح این نکته است که چرا باید چنین رویدادهایی در این مساله حادث شود.یک دلیل بروز این رویداد، فقدان زمینه های لازم برای پذیرش سهمیه بندی است. سهمیه بندی در زمان جنگ و بحران ها، امری پذیرفته شده است، اما در شرایط دیگر مردم تمایلی به پذیرش نظام سهمیه بندی ندارند. در واقع تا وقتی که می توان از خلال ساز و کار بازار اقدام کرد، دلیلی برای سهمیه بندی وجود ندارد. البته در شرایط جنگی پذیرفته می شود که سازوکار بازار و قیمت گذاری موقتاً در برخی زمینه ها کاملاً تعطیل شود، اما در شرایط عادی و وفور درآمدهای نفتی، چنین مساله ای جا نمی افتد. البته این بدان معنا نیست که همه مردم با سهمیه بندی مخالف هستند، بلکه کافی است عده ای مخالف باشند و آن را نپذیرند و بقیه هم مخالفت جدی با آن نداشته و در برابر مخالفت گروه اول بی تفاوت رفتار کنند.
دلیل فوق به تنهایی آنقدر اهمیت ندارد که توجیه کننده اتفاقات رخ داده شود. مشکل اصلی فقدان انسجام اجتماعی و نظم خودجوش در جامعه ایران است. بی تفاوتی مردم و جامعه به دلیل فقدان مشارکت مدنی در امور جامعه، زمینه را برای بروز این بحران ها فراهم می کند. انسجام ظاهری جامعه ما عموماً ناشی از حضور دولت است و از تعامل سازنده اجزای جامعه (اعم از افراد و نهادهای غیردولتی) با یکدیگر و دولت حاصل نمی شود. انسجام موجود بیش از آنکه خودخواسته و مطلوب مردم باشد، ناشی از حضور قدرت و اعمال ابزارهای آن است. فقدان اعتماد اجتماعی، ناشی از بیگانگی جامعه با سیاست های جاری و کم رنگ تر شدن حضور و مشارکت اجتماعی، موجب گسیخته شدن انسجام اجتماعی و نظم و انضباط خودجوش می شود و به میزانی که نظم ناشی از حضور قدرت جایگزین چنین نظمی شود، بر شکنندگی نظم موجود افزوده می شود و جامعه تنها مترصد فرصتی است تا از مدار قدرت خارج شود و ماهیت اصلی رفتار اجتماعی خود را بروز دهد. حجیم شدن دولت به قیمت کوچک شدن مشارکت مردمی از یک طرف و نیز بسته شدن دایره تصمیم گیری ها در جمع های محدود و به حاشیه رانده شدن جامعه و نخبگان، نتیجه ای جز این ندارد. اینکه یک روز تثبیت قیمت سوخت را به عنوان هدیه و عیدی به مردم اعلام کنیم (چیزی که مال خود مردم است را به نحو نامناسبی به خودشان دادن و منت بر آنان گذاشتن) و بعد آنها را به داشتن عادت بد و مذموم مصرف ارزان بنزین محکوم کردن، نتیجه ای جز غیبت مردم از صحنه اجتماعی و تصمیم سازی ندارد. مردم را موجوداتی منفعل و بی خاصیت خواستن، نتیجه ای جز نظاره گر بودن آتش سوزی ها که از ثروت های همان مردم هستند، ندارد. اینجاست که ساز و کار خودفریبی فعال می شود و به جای پرداختن به ریشه وقایع و درک واقعیت، بلافاصله دست های خارجی و بیگانگان به میان آورده می شود و کسی هم نیست که بپرسد اینها چه بیگانگانی هستند که می توانند در عرض کمتر از یک ساعت نیروهای خود را بسیج کرده و این بلوا را فراهم کنند؟ این رویدادها فقط یک علامت بود، علامتی که دست اندرکاران می بایست بیش از پیش به آن توجه کنند. اگر امروز اهداف و آرزوهای بلندی در حوزه داخل و مهم تر از آن در عرصه بین المللی بیان می شود، باید به لوازم و ابزار این اهداف و آرزوها نیز ملتزم بود. با دمپایی ابری لا انگشتی نمی توان به قله اورست صعود کرد. قدرتمندترین حکومت ها، آنهایی هستند که بیشترین انسجام و اعتماد اجتماعی را دارند و این سرمایه ای است که موجب افزایش بهره وری در سرمایه های فیزیکی، مالی و انسانی می شود و در غیاب چنین انسجام و اعتمادی، سرمایه هایی چون پول نفت، نه تنها مشکل گشا و نعمت نیست، بلکه مشکل ساز و نقمت است، چرا که با تکیه بر این سرمایه بادآورده تنها می توان مشکلات را به طور موقتی تسکین داد و بروز آنها را اندکی به تاخیر انداخت، اما پس از این تاخیر، با شدت و حدت بیشتری بروز پیدا می کند. واقعه رخ داده پس از سهمیه بندی بنزین، چون درد و تب در بیماری است. می توان با یک مسکن یا قرار دادن حوله خیس بر بدن، درد را تسکین و تب را ناپدید کرد، اما چنین کاری اگر با هدف شناخت سرچشمه درد و تب همراه نباشد، صرفاً موجب خشنودی موقتی بیمار می شود. از این رو باید از کلیه دست اندرکاران جامعه، دوستانه و حتی عاجزانه درخواست کرد که این تذکرات و موارد مشابه را بیش از آن که از زاویه رقابت های سیاسی تلقی کنند، برای یک بار هم که شده آنها را مشفقانه و از سر دلسوزی برای کشور و حتی ساخت قدرت، مطالعه و برداشت کنند و مثل کشورهای پیشرفته، گروه های کاری بی طرف و کارشناسانه را برای بررسی و تجزیه و تحلیل این امور تعیین و بر اساس گزارش نهایی آنها، سیاست ها و برنامه های خود را اصلاح کنند. اگر امروز چنین کاری نکنند، فردا فرصتی برای این کار نیست.
نوشته شده در شنبه 1386/04/09ساعت 12:19 بعد از ظهر به هنرمندی | |

سارتر و اگزیستانسیالیزم

اگزیستانس (existence) به معنی وجود است. اولین بار، سورن کیرکگارد فیلسوف دانمارکی، در قرن نوزدهم این کلمه را به معنای وجود واقعی انسان به کار برد. وجود انسان به عنوان یک موجود خودآگاه؛ یعنی موجودی که از خودش به طور روشن و بی واسطه آگاه است. او با بعضی از سنت های فلسفی که در زمانش رواج داشت، مخالفت نشان داد؛ زیرا عقیده اش این بود که این فلسفه ها چه راست باشند و چه دروغ، ارتباطی با مسائلی که انسان عملا در زندگی با آن ها روبرو است، ندارند.

اگزیستانسیالیسم کیرکگارد، اگزیستانسیالیسم دینی بود؛ یعنی راه نجات انسان را در ایمان به خدا می دانست؛ اما بیشتر فیلسوفان این مکتب که پس از او آمدند و متعلق به قرن بیستم بودند، دیندار نبودند.
وجه تسمیه این مکتب، این است که بنابر نظر فلاسفه اگزیستانس وجود و هستی هر چیز، بالاتر و متعالی تر از ماهیت و چیستی آن چیز می باشد. همه ما حقیقتا با وجود اشیا سر و کار داریم و اگر درست توجه کنیم، خود را غوطه ور در وجود جهان و موجودات آن می یابیم. بنابراین اصالت با وجود می باشد. (اگزیستانسیالیسم یعنی مکتب اصالت وجود.)

ژان پل سارتر، مارتین هایدگر، گابریل مارسل، سورن کی‌یرکه گارد از متفکران اگزیستانسیالیست بوده‌اند. البته مارسل و کی‌یرکه گارد بینشی ایمان‌گونه داشته‌اند و اندیشه‌شان الحادی نبوده‌است؛ سارتر و هایدگر درست در مقابل این دو هستند که اندیشه‌های الحادی داشته‌اند. در این نوشتار به سارتر می‌پردازیم.

 اساس نگاه فلسفی سارتر به انسان این است که انسان را مختار می‌داند و بر این اساس به انکار خداوند می‌رسد؛ زیرا که او معتقد است انسان نمی‌تواند مختار باشد، در حالی که خالقی مطلق و یگانه داشته‌باشد که از ازل می‌دانسته که چه می‌خواهد بسازد. البته این مساله کاملاً بر اساس خدای کلامی معتزله و اشاعره و هم‌چنین خدای کلامی مسیحی و خدای کلامی یهودی صحت دارد.

سارتر در بحث از روابط انسانی در کتاب « بودن و نیستی» بر آن بود که « دیگری » حدی بر آزادی فرد است و رابطه ی میان افرادِ خود آگاه ، در هر صورت موجب منازعه است و به ناکامی می انجامد نهایتاٌ هر فرد برای دیگری جزء ابزاری نیست . سارتر در برخی دیگر از نوشته ها ی خود به ویژه در کتاب « اگزیستانسیالیسم و اصالت نوع بشر ( 1945 ) از این نظر اصلی کلاٌ عدول می کند و استدلال می نماید که فرد در صورتی می تواند آزادگی خود را در نظر بگیرد که به همان میزان آزادی دیگری را هم در نظر گرفته باشد . بنابراین آزادی هر فرد منوط به آزادی دیگری است ، زیرا هر انتخاب فردی در واقع انتخاب کلی و برای همگان است . در نتیجه هر فردی برای اعمالی که انجام می دهد در نزد همگان با دیگران مسئول است . همین احساس مسئولیت است که زمینه ی اصلی اضطراب به شمار می شود .

 انسان وقتی مختار باشد، باید مسئولیت هر انتخاب‌اش را بپذیرد و از همین بینش است که سارتر خود را مسئول جنگ جهانی می‌داند و این جا دلهره و اضطراب به وجود می‌آید که فرد با خود می‌گوید از آن جا که من مسئول این کار هستم، آیا این کار درست بوده و چه نتایجی خواهدداشت که من آن‌ها را نمی‌دانم یا نخواهم‌دید!؟

اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی سارتر، که در خصوص آزادی و مسؤولیت فردی و ممکن‌بودن وجود ما و فاصله‌ئی که ما از خودمان داریم، هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ی‌ جدید مهم باشد. اما سارتر اخلاق‌گرا نیز بود و کوششی که برای طرح نظریه‌ای اخلاقی کرد هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ «بعد-از-نو» مهم باشد. کم‌تر فیلسوفی هم‌چون سارتر این اقبال را داشته‌است که در عمر خود شاهد شهرت و نفوذ اندیشه‌اش باشد. اما سارتر با همه‌ی‌ فلاسفه‌ای که تاکنون بوده‌اند متفاوت است.

نوشته شده در سه شنبه 1386/04/05ساعت 12:57 بعد از ظهر به هنرمندی | |

"ژان پل سارتر"

 

وی در۲۱ ژوئن 1905 در پاریس متولد شد . پدرش مهندس نظامی نیروی دریائی و مادرش دختر عموی آلبرت شوایتزر – برنده جایزه صلح نوبل -  و از خانواده روشنفکر بود.پانزده ماهه بود که پدرش مرد و تا ده سالگی شارل شواریتزر پدر بزرگ مشهورش که معلم زبانهای خارجه بود او را تربیت کرد .در 16 سالگی در مدرسه پاریس  با پل نیزان نویسنده جوان که سپس هفت سال دوست صمیمی او بود آشنا شد . بهمراه نیزان در رشته فلسفه وارد دانشسرای عالی پاریس شد که محل آشنایی او با "سیمون دوبوار" بود . او با نوشتن "تهوع – نخستین رمان فلسفی اش- در سال 1938 و چند زندگینامه خود نوشت به شهرت رسید.سپس مجموئه ای از داستانهایش را با نام "دبوار " (1939) نگاشت که جنگ دوم جهانی در این مرحله او را متوقف نمود . او در عین ضد نظامی بودن بدون هیچ تردیدی وارد جنگ شد . در این فرصت ها توانست بطور متوسط 12 ساعت در روز بمدت نه ماه حدود 2000 صفحه بنویسد که بخشی از آن با عنوان " دفتر های بلاهت جنگ" چاپ شد.سارتر21 ژوئن 1940 اسیر و به اردوگاهی در آلمان منتقل شد . وی در سال 1941 با مدرک جعلی پزشکی آزاد شد ولی زندان جرقه هایی در او ایجاد نمود که زندگی اش را دگرگون نمود . وی در بازگشت به پاریس با دوستانش از جمله "مرلوپنتی" جنبش " سوسیالیسم و آزادی " را تشکیل داد . که با دستگیری دو تن از دوستانش جنبش منحل می شود . در سال 1943 نمایشنامه " مگس ها" را که در خواستی برای مقاومت است اجرا می کند وهمان سال انتشار کتاب " هستی و نیستی " به پیروی از اندیشه های " هایدگر" ، پایه های نظام فکری خود را مشخص می کند

وی بعنوان فیلسوف، روزنامه نگار و مبارز سیاسی فرانسه در واقع بانی " اگزیستانسیالیسم" بود . اگزیستانسیالیسم سارتر بر آزادی کامل انسان و مسئولیت پذیری او در قبال خود و دیگران تاکید دارد .وی در این دوران چون اکثر روشنفکران بسوی " مارکسیسم " جذب شد اما به حزب کمونیست شوروی که به اعتقاد وی تامین کننده آزادی تیست علاقه ای ندارد. سیمون دوبوار و سارتر و دیگر دوستانش در جستجوی راه سومی بودند که سرمایه داری و استالینیسم را رد می کند .وی بارها با حمله به گلیسم از امپریالیسم آمریکا انتقاد می کند .در سال 1964 جایزه صلح نوبل را به خاطر کتاب " واژه ها " رد می کند و می گوید :نویسنده هر امتیاز و جایزه ای را که بپذیرد ،خواننده اثر را مقید و آزادی خود را محدود می کند .نویسنده هرگز نباید اجازه دهد به یک مقام رسمی تبدیل شود .دوست ندارد زیر نوشته هایش بنویسند "ژان پل سارتر ،برنده جایزه نوبل".  او جایزه "لژیون دونور کلژ دو فرانس " را نیز در سال 1945 رد کرده بود .وی سرانجام در 15 آوریل 1980 در سن 75 سالگی بعلت بیماری ریوی در بیمارستانی در پاریس جان داد.

از آثار مهم او می توان به "تهوع 1938 " ، "دیوار 1939 "،" راههای آزادی 1945 " ،" واژه ها 1964 " ،" دفتر های بلاهت جنگ 1983 "،" مگس ها 1943" ،" ادبیات چیست 1947"،" نقد ادبی،هستی و نیستی 1943"،" اگزیستانسیالیسم و اصالت بشری 1945"و" نقد خرد دیالکتیک 1960 " می توان اشاره نمود .

عموما  روشنفکر را کسی می دانند صاحب ذهنی انتقادی است و با هر نوع محدودیت فکری مخالف است و در برابر هماهنگی با محیط ایستادگی می کند و در مواردی بر ضد همه چیز می اندیشد.ولی سارتر معتقد است روشنفکر کسی است که در اموری که به او مربوط نمی شود دخالت کند . به اعتقاد او وقتی روشنفکر قلم به دست می گیرد و در پی انتقال فکر بر می آید مسئولیت عظیمی بر دوشش نهاده می شود و هرگونه کجروی در فکر و اندیشه اش آنرا به تمامی جامعه انسانی سرایت خواهد داد.

نوشته شده در دوشنبه 1386/04/04ساعت 3:33 بعد از ظهر به هنرمندی | |


Design By : Night Skin