تبليغاتX

از ماست که بر ماست


از ماست که بر ماست

اندیشه

شعر ناگفته(از مجموعه شعر "دستور زبان عشق")
نه!
کاری به کار عشق ندارم!
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم

انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوستر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کند...

پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار،دیگر
کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم...
تا روزگار بو نبرد...

گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!

نوشته شده در یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:39 بعد از ظهر به هنرمندی | |

برگرفته از وبلاگ محمدعلی ابطحی:

آقای سید هادی خسروشاهی یکی از کسانی است که اگر تاریخ سیاسی ایران را مرور کنیم، تقریباً از ۶۰ سال پیش تاکنون همواره در حوزه ی سیاست و فرهنگ نام آور بوده است. هنوز هم خوشبختانه خیلی سرحال است و از طنز هم بی نصیب نیست. آن وقت ها گاهی در گل آقا هم به نام مستعار می نوشت. چندی پیش در جلسه ای که گعده شده بود از علاقه مندی آذری ها به زبان مادری شان حرف می زد. خودش اهل خسرو شاه است و ترک. می گفت با هیأتی رفته بودیم عراق. به دیدن مرحوم آیت الله خوئی هم رفتیم. بعد از این که حرف ها زده شد و خواستیم بلند شویم، آیت الله خوئی من را صدا زد و با همان لهجه ی ترکی گفت آقای خسروشاهی تو بمان. ماندم. حضرت آیت الله شروع کرد به ترکی حرف زدن. حرف مهمی نداشت ولی گفته بود در این نجف به ما سخت می گذرد از بس نمی توانیم با کسی ترکی حرف بزنیم. آقای خسروشاهی ادامه می داد که یک بار هم خدمت مرحوم آیت الله شریعتمداری بوده است. دو نفری داشتند فارسی حرف می زدند. آیت الله شریعتمداری نگاهی به اطراف کرده بود و دیده بود کسی نیست، گفته بود آقای خسروشاهی ترکی حرف بزن که من بهتر بفهمم.

این اهتمام آذری ها به ترکی حرف زدن و تعصبی که در دفاع از هویت زبانی خود دارند خیلی قابل احترام است. باید دولت، به خصوص مسئولان فرهنگی به این هویت های زبانی و قومی در چارچوب ایران واحد و سرافراز توجه ویژه کنند.

نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/23ساعت 3:37 بعد از ظهر به هنرمندی | |

شهرام ناظری در خوی برای شمس مولانا خواند

 
 

شهرام ناظری تنهای آوازخوان ایرانی که نشان شوالیه‌اش را فرانسوی‌ها یک ماه پیش برسینه‌اش چسباندند، روز گذشته بر مزار شمس تبریزی برای اهالی شهرستان "خوی" و هنرمندان خواند.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/22ساعت 7:42 بعد از ظهر به هنرمندی | |

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
                 وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی  !


پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

 

آی...

ناگهان 
           چقدر زود
                         دیر می شود!   

 

قیصر شعر هم رفت!

چند نفر دیگر بروند به یاد ماندگان می افتیم؟

نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 12:14 بعد از ظهر به هنرمندی | |


Design By : Night Skin