تبليغاتX
از ماست که بر ماست


از ماست که بر ماست

اندیشه

يه چيزي توي ولنتاين هست كه به دل نمي چسبه. اصالت نداره. اصالت ايراني نداره. مطمئن بودم تو فرهنگ غني ايراني يه همچين روزي هست. ملت ايران از اون ملت هايي بوده كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند داشته ،پدرا و مادراي ما به مناسبت هاي مختلف جشن مي گرفتن(خوش به حالشون).

كمتر كسي است كه بدونه در ايران باستانه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته!

اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادفه با 29 بهمن،! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه جشن گرفتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هر كدوم از روزهاي ماه هم يه اسم داشتند. مثالا روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه اولين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن.

 زمين نماد عشقه چون با فروتني، تواضع و گذشت عاشقه همه است. زشت و زيبا واسش فرق نداره .به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق ميدونستن. در هر ماه، يك بار، اسم روز و ماه يكي مي شده  . همون روز كه يه جشني ترتيب مي دادند که با اسم اون روز و ماه تناسب داشته. روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشقه كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز مردها زنها و دخترها رو مي نشوندن روي تخت و بهشون هديه مي دادن و از شون اطاعت
 مي كردند (قابل توجه خانوم ها! البته يه كم هم خانوما به همسراشون هديه مي دادن اما يه كم). مادرها تو اين روز احترام بيشتري داشتن البته. چون معتقد بودن زن مثل زمين نماد زندگي و آفرينشه و ازين جهت موجود مقدسيه.

كاش اين روز جايگزين ولنتاين بشه. مي دونم اسمش سخته. اما هر چقدر هم سخت باشه يه روح ايراني توش هست.

حالا شد.

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط | |

از آنجا كه عادت همه‌چيز را سست مي‌كند، آنچه ما را بهتر به‌ياد كسي مي‌اندازد، درست هماني‌ست كه از ياد برده بوديم... از همين‌روست كه بهترين بخش ياد ما، در بيرون از ماست... بيرون از ما؟ به بيان بهتر، درون ما، اما از چشممان پنهان، در پرده فراموشي‌اي بيش‌وكم دير پاييده. تنها به ياري همين فراموشي‌ست كه گهگاه مي‌توانيم آني را كه زماني بوديم، بازيابيم، در برابر چيزها همان بشويم كه در گذشته بوديم.

                                                               مارسل پروست، در سايه دوشيزگان شكوفا

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط | |

ولنتاین سمبلیک

 

 در خبرها  آمده بود که دولت عربستان سعودی در آستانه ی ولنتاین، خرید و فروش گل سرخ را ممنوع اعلام کرده است و كميسيون امر به معروف و نهي از منكر عربستان، به گل‌فروشي‌ها و فروشگاه‌ها دستور داده تا فروشگاه ها از فروش گل يا هر هديه‌ي قرمز رنگ دیگری ( كه سمبل عشق است)خودداري نمايند.  ماجرای بخشنامه های دولتی علیه عشق و دوستی، سر دراز دارد. همه ی خودکامان در طول تاریخ گمان می بردند که عاشقان برای عشق باید اجازه بگیرند. عشق زیباترین و آزاده ترین عنصری است که از درون قلب ها راه خود را پیدا میکند و چنان بی اجازه و آرام در قلب جای می گیرد که هیچ بخشنامه ای را نمی بیند.  تاریخچه ولنتاین هر چه باشد و  از هر کجا که آمده باشد، یک اتفاق سمبلیک است که با گل سرخ زیبا می شود وبا شکلات شیرین. شیرینی و زیبائی بهترین سرمایه ی هر انسانی است. هر دینی برای زیبا کردن  و شیرین کردن زندگی انسان ها آمده است. خشونت و تلخی در ذات هیچ دینی نیست. به امید روزی که همه ی بخشنامه ها در همه جای دنیا برای تشویق به دوستی و عشق و دوری از نفرت و کینه باشد. ولنتاین امروز و تولد امام کاظم عایه السلام فردا، مبارکتون باشه  

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط | |

روزها گذشت و گنجشک به خدا هیچ نگفت.

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اینگونه می گفت:

"می آید...من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد"

و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند..

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط | |

خسته شدم. خسته!

روزا تو بیداری هم کابوس می بینم.

"یکی را کشتند،

آن یکی خودکشی کرد،

کودکی از گرسنگی مرد."

اصلاً تو بگو، تو دنیا خبر خوبم هست؟

***

میخوام موشک بسازم.

چرا چشماتو بستی؟ ترسیدی؟

نترس کاغذی هستن.

همه دنیا موشک میسازن به ما که رسید... 

میخوام شیطونی کنم.

ایرادی داره موی کلاغا رو بکشم که جیغ بزنن؟

***

ساکت باش! گفتم ساکت!

یه کار مهم دارم.

 باید معادله گل سرخ و علفای هرز رو حل کنم. وگرنه از گلا فقط یه اسم میمونه. بس که این علفا سمجن.

***

هرشب، وقت خواب به خودم می گم امشب خدا رو میبینم.

بس که خسته ام یادم میره.

عجب دنیایی شده!!!

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط | |


Design By : Night Skin