از ماست که بر ماست
اندیشه
خوشبختی یعنی چی؟ فرح عدالت ـ همسر اين نويسندهي پيشكسوت ـ با تأييد اين خبر، به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، توضيح داد: اسماعيل فصيح عصر روز گذشته (پنجشنبه، 25 تيرماه) در تهران و بيمارستان شركت نفت درگذشت. به گفتهي همسر اين نويسنده، بنا به خواستهي خود فصيح كه همواره نيز بر آن تأكيد داشت، مراسم پرتشريفاتي برگزار نخواهد شد. اسماعيل فصيح ـ رماننويس و مترجم ـ در دوم اسفندماه سال 1313 در محلهي درخونگاه تهران (شهيد اكبرنژاد فعلي ـ نزديك بازار تهران) متولد شد. بهگفتهي خودش بچهي چهاردهمي يا شانزدهمي يك كاسب چهارراه گلوبندك است. دوران تحصيلات ابتدايي را در دبستان عنصري كه حدودا تا پايان كشيده شدن جنگ جهاني دوم در ايران طول ميكشد و سپس در دبيرستان رهنما، به انجام رساند. فصيح در سال 1359 با سمت استاديار دانشكدهي نفت آبادان بازنشسته شد. اين نويسنده در سه حوزهي رمان، مجموعه داستان و ترجمه دست به قلم زده بود. رمانهايش عبارتاند از: شراب خام (1347)، دل كور (1351)، داستان جاويد (1359)، ثريا در اغما (1363)، ترجمه انگليس در لندن (1985)، ترجمه عربي در قاهره (1997)، درد سياوش (1364)، زمستان 62 (1366)، ترجمه آلماني (1988)،شهباز و چغدان (1369)، فرار فروهر (1372)، باده كهن (1373)، اسير زمان (1373)، پناه بر حافظ (1375)، كشته عشق (1376)، طشت خون (1376)، بازگشت به درخونگاه (1377)، كمدي تراژدي پارس (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامهاي به دنيا (1379)، در انتظار (1379) و گردابي چنين حايل (1381). مجموعه داستانها: خاك آشنا (1349)، ديدار در هند (1353)، عقد و داستانهاي ديگر (1357)، برگزيده داستانها (1366) و نمادهاي مشوش (1369). و ترجمهها: وضعيت آخر، بازيها، ماندن در وضعيت آخر، استادان داستان، رستمنامه، خودشناسي به روش يونگ، تحليل رفتار متقابل در رواندرماني و شكسپير. مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید. تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است) 1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. 2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید 3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند . 4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد. 5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند. 6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند. 7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. انگشت شصت نشانه والدین است . انگشت دوم خواهر و برادر . انگشت وسط خود شما . انگشت چهارم همسر شما . و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است. خدایا شکرت! خدایا شکرت که انقدر بزرگی که کوچیک بودن ما رو می بخشی. خدایا شکرت که یه روز جدید رو به من هدیه دادی. تو این روز جدید میتونم به خودم بگم که چقدر خوشبختی نزدیکه! میتونم بگم که همه رو دوست دارم و دلم میخواد دوستم داشته باشم. خدایا ممنونم که یه روز دیگه بهم فرصت اصلاح شدن دادی. دوستت دارم. از دیروز تا به حالا کلی خوش به حالم بوده. کم کم دارم میفهمم که چقد خوبه آدم بدونه یه کسی رو داره که وجودش واسش مهمه. اینجوری احساس بی ارزش بودن نمیکنه. آدم وقتی بدونه هر حرکتش واسه دیگران مهمه سعی میکنه خودش رو بسازه. البته گاهی هم در مسیر خوب بودن سر خورده میشه. اما همین که تلاش میکنه خوب باشه خیلی مهمه. واسه من دعا کنید که اخلاق ها و عادت های بدم رو کنار بذارم. دعا کنید بتونم بسازم و ساخته بشم. دعا کنید بتونم به خدا نزدیک بشم. دعا کنید بتونم دوست داشته باشم و نشون بدم که دیگران چقد واسم مهمن. دعا کنید. من هم دعا می کنم که هر روز برای همه یه روز تازه باشه. آنروز که دل به یک لبخند بستم و تسلیم شکوه تنهایی شدم، آنروز که دل به عطر سیب بستم و عالیجناب عشق آمد... آنروز کودکی از من زاده شد. این شعر قیصر خیلی دوست داشتنیه! دردهای من دردهای من نگفتنی دردهای من من ولی تمام استخوان بودنم انحنای روح من دردهای پوستی کجا؟ این سماجت عجیب اولین قلم دفتر مرا درد، حرف نیست هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش بگذار به بالای بلند تو ببالم سهند: وقتی بحث جلسه بعد به حجاب معرفی شد فکر کردم موضوع جالبی است. از همان لحظه شروع کردم به مطالعه و تحقیق تا بتونم خیالم رو واسه یه عمر راحت کنم. البته با توجه به امکانات محدودی که داشتم.(میدونید که چی میگم؟!!!!) با توجه به مطالعاتی که انجام دادم آنها را به دو بخش تقسیم میکنم: ** تحلیل حجاب از دید آیات و روایات: * آیاتی که در آنها مستقیما به بحث حجاب پرداخته شده است با توضیحات در زیر آورده شده است: 1) سوره نور آیه 30: - عدم نگاه مرد به زنان دیگر (نا محرم) – در اینجا مراد چشم بستن نیست، بلکه پایین آوردن نگاه است. (1) 2) سوره نور آیه 31: - عدم نگاه زنان به مردان دیگر (نا محرم)- عدم آشکار نمودن زینت های خویش جز آنچه آشکار است.-روپوش ها را به گریبان کنند.- زینت های خویش را نمایان نکنند. - آنچه ظاهر است مراد صورت و دو کف دست است. (2) از امام صادق (ع) : خمر جمع خمار است که جامه ای را گویند که زن سر خود را با آن می پیچد و زاید آنرا به سینه اش می اندازد (3) در جای دیگری آنرا روسری نامیده اند. (1) - جیوب جمع جیب به معنی سینه و گردن است. 3) سوره نور آیه 60: - و زنان وا نشسته ای که امیدی به ازدواج ندارند باکی نیست که پوشش خود را زمین گذارند به شرطی که زینت خود را آشکار نکنند و عفت ورزیدن بر آنان بهتر است. (3) - مراد کنار گذاشتن روسری و سرپوش است نه برهنگی. (4) 4) سوره احزاب آیه 59: - ای پیامبر، به همسرانت و دخترانت و زنان مومن بگو جلباب خویش پیش بکشند، بدین وسیله معلوم شود که زن مسلمانند و اذیت نمی شوند. (3) - ترتیب در مورد همسران، دختران و سپس زنان مومن دیگر نشان دهنده تاکید اسلام بر ترتیب دستورات داده شده در اسلام است. * جلابیب جمع جلباب می باشد و آن جامه ای سرتاسری است که تمام بدن را بپوشاند، یا روسری مخصوصی که صورت و سر را می پوشاند طوریکه زیر گلو و سینه هایشان در انظار ناظرین نباشد. (3) در لسان عرب آنرا جامه ای بزرگتر از خمار (چارقد) و کوچکتر از عبا گفته اند که زن بوسیله آن سر و سینه خود را می پوشاند. (6) و علامه طبرسی در مجمع البیان جلباب را روسری دانسته است که هنگام بیرون رفتن از خانه بوسیله آن سر و صورت خود را بپوشاند. * مراد از پوشاندن بدن این است که اهل حجاب و عفت و صلاح شناخته شوند تا اذیت نشوند و کسی متعرض آنها نشود. * پوشانیدن بدن برای آن گفته شده تا از زنان یهود و کنیزان متمایز شوند (چون در آن دوره آنان حجاب نداشتند) و مورد تعرض کسی واقع نشوند. (5) در زیر به روایات دیگری که در این باب آمده است اشاره ای فهرست وار می شود: * زنان مومن خود را در برابر زنان غیر مومن برهنه نکنند چون آنان برای همسرانشان تعریف می کنند. * نظر کردن به سر کفار منعی ندارد چون اگر ایشان را نهی کنند به نتیجه ای نمی رسند. (کافی) * نظر کردن به بدن و موی زن در صورتیکه عمدی نبوده و از روی لذت نباشد اشکالی ندارد. (کافی ج. 5) * زن باید سر و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند (تفسیر مجمع البیان) نتیجه گیری سهند: می توان با توجه به مطالب قبلی با اطمینان زیادی گفت که جلباب همان چادر است و قطعا داشتن حجاب (چادر) یک دستور قرآنی و دینی است. زن جوان: یواش برو من می ترسم. مرد جوان: نه اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم من خیلی می ترسم. مرد جوان: خب اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری آخه نمیتونم راحت برونم اذیتم میکنه. . . روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود . برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت . مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند . دمی می آید و باز دمی میرود . اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد. 1ـ لسانالتنزيل، 2ـ فرهنگنامه قرآنی، 3ـ الدّرّ فی الترجمان، 4ـ تفسير مفردات قرآن نسخه کهن، 5ـ نثر طوبی، 6ـ قاموس قرآن، 7ـ واژههای دخيل در قرآن مجيد. 1ـ تفسير نسفی، 2ـ تفسير شريف لاهيجی، 3ـ تفسير ابوالفتوح رازی، 4ـ مخزنالعرفان، 5ـ مواهب علّيه (تفسير حسينی)، 6ـ تفسير سورآبادی، 7ـ تفسير شريف البلابل و القلاقل، 8ـ تفسير اثنیعشری، 9ـ منهجالصادقين فی الزام المخالفين، 10ـ اطيب البيان فی تفسير القرآن. برخی رسالههای علمی در باره حجاب که جلباب را چادر معنا کردهاند: 1ـ سدول الجلباب فی وجوب الحجاب (1291ش) آيتاللّه سيدعبداللّه بلادی بوشهری. 2ـ رساله شريفه لزوم حجاب (1293ش)، مؤلف: چند نفر از مسلمين مشروطهخواه. 3ـ رساله ردّ کشف حجاب (1296ش) سيداسداللّه خرقانی. 4ـ صواب الخطا فی اتقان الحجاب (1304) ميرمحمد هاشم مرندی خويی. 5ـ جوابيه مقاله ضالّه طالبين رفع حجاب (1306ش) زينببيگم شيرازی. 6ـ وسيلة العفاف يا طومار عفت (1306ش) شيخ يوسف نجفی گيلانی. 7ـ سرادق دوشيزگان و سعادت ايرانيان در وجوب حجاب و لزوم نقاب (1307ش) سيدمحمدعلی مبارکهای. 8ـ رساله حجابيه (1317ش) شيخ فياضالدين زنجانی. 9ـ رساله در اثبات وجوب حجاب (1324ش)، مباحثه مکتوب ابوالفضل حاذقی و سيدعلیاصغر لاری. 10ـ حجاب و پردهداری (1324ش)، مباحثه مکتوب ابوالفضل حاذقی و سيدعلیاصغر لاری. نويسندگان همه رسالههای ذکر شده در ذيل بحث از آيه 59 سوره احزاب تصريح کردهاند که جلباب به معنای چادر است. به عنوان نمونه عبارت رساله حجاب و پردهداری را بيان میکنيم: «جلباب يعنی لباس سرتاسری؛ لباسی که تمام بدن را میپوشاند و به عبارت فارسی يعنی چادر.» بسياری از نگارندگان کتابهای لغت و تفسير در اينکه جلباب به معنای پوشش فراگير است اتفاق نظر دارند ولی در باره اندازه دقيق جلباب ديدگاههای متفاوتی دارند. از مجموع کلمات لغويان و مفسران در مورد اندازه جلباب پنج ديدگاه قابل اشاره است: اوّل: جلباب پوششی فراگير مثل چادر بوده که از بالای سر تا پا را میپوشانده است. اين ديدگاه از کتابهای فراوانی استفاده میگردد. دوم: جلباب پوششی بزرگتر از خمار و مقنعه بوده که کمتر از مقدار رداء يعنی تقريبا تا زانوها را میپوشانده است. اين ديدگاه از برخی کتابهای لغت استفاده میشود. براساس اين قول به نظر میرسد که جلباب روسریهای بزرگی بوده که تا روی زانوها را میپوشانده است. سوم: جلباب همان خمار و مقنعه است، يعنی پوششی که فقط سر و سينهها را میپوشانده است. بسياری از نگارندگان کتابهای لغت و تفسير در اينکه جلباب به معنای پوشش فراگير است اتفاق نظر دارند ولی در باره اندازه دقيق جلباب ديدگاههای متفاوتی دارند. چهارم: جلباب به معنای قميص و پيراهن بلند و چيره بر انسان است که بدن را میپوشاند. پنجم: جلباب به معنای مانتو است. اين ديدگاه اخيرا مطرح شده است: «جلباب نيز که در قرآن آمده و بر آن در عرف عرب اطلاق جُبّه هم میشود در فارسی به معنای مانتو است.» همانندی سه ديدگاه اوّل اين است که جلباب سر را میپوشاند، با اين تفاوت که در ديدگاه اوّل، سر و همه بدن پوشانده میشود. در نگرش دوم، علاوه بر سر، مقدار زيادی از بدن تا روی زانوها پوشانده میشود. براساس ديدگاه سوم، سر و اطراف گردن و سينهها فقط پوشانده میشود. وجه اشتراک دو ديدگاه آخر اين است که مربوط به پوشش بدن غير از سر هستند. شواهد مختلفی وجود دارد که صحت ديدگاه اوّل و مخدوش بودن ديدگاههای ديگر را اثبات میکند که بعضی عبارتند از: شاهد اوّل: در برخی گزارههای تاريخی تعابيری آمده است که اثبات میکند ديدگاه پنجم و چهارم (که جلباب را به معنای پيراهن بلند و مانتو دانستهاند) درست نيست، مثلاً از عايشه نقل شده است: «خمّرت وجهی بجلبابی؛ صورتم را به وسيله جلباب خود پوشاندم.» از اين گفته به خوبی استفاده میشود که جلباب به معنای پيراهن بلند و يا مانتو نيست چون پوشاندن صورت به وسيله پيراهن و مانتو انجام نمیشود. همچنين آمده است: «سدلتْ أحدانا جلبابها مِن رأسها علی وجهها؛ يکی از ما جلباب خود را از روی سرش به صورتش افکند.» از اين تعبير نيز معلوم میشود که جلباب به معنای پيراهن بلند و مانتو نبوده بلکه پوششی بوده که روی سر قرار میگرفته، از اينرو قرار دادن آن روی صورت ممکن بوده است؛ برخلاف پيراهن بلند و مانتو که پوشاندن صورت با آن انجام نمیشود. گواه دوم: از آمدن لفظ «علی» که دلالت بر استعلاء و احاطه میکند در آيه جلباب و همچنين برخی شعرها مثل شعر دختر عمرو ذیالکلب استفاده میشود که جلباب پوششی بوده محيط بر همه بدن به گونهای که سر را نيز میپوشانده است. شاهد سوم: در باره پوشش حضرت فاطمه زهرا(س) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد برای دفاع از فدک نقل شده است: «لاثتْ خمارَها علی رأسها و اشتملتْ بجلبابها؛ مقنعهاش را محکم بر سر بست و جلباب که تمام بدنش را میپوشاند بر تن کرد.» گفتم بهار کو؟ (منصور اوجی) دلم گرفته است دلم عجیب گرفته است .... چقدر این روزها همه چیز سخت و عجیب شده. دلم واسه همه اون هایی که هستن و اونهایی که رفتن تنگ شده. تصمیم گرفتم گاه به گاه اینجا بنویسم تا شاید دلم کمی باز بشه.
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
اسماعيل فصيح در سن 75 سالگي درگذشت.

جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نهفتنی است
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
درد دوستی کجا؟
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
تو قاف قرار من و من عین عبورم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
قیصر امین پور
ادامه مطلب
اين شوهر است كه وارد خانواده زن مىشود. زن در امر چارهانديشى براى رفع مشكلات، موجودى نيرومند بوده است. ساعات درازى را به انجام كارهاى دشوار مىپرداخته و حتى در راه حفظ جان فرزندان قبيلهاش، تا سر حد مرگ با متجاوزين مىجنگيده و مقاومت مىكرده است. زن علاوه بر آوردن فرزند، توزيعكننده غذاى افراد قبيله و خانواده است. او نظمدهنده قبيله خود است و مىتواند داور و فرمانروا هم باشد.
در اوايل هزاره سوم پيش از ميلاد در نجد ايران زن مىتواند فرمانده جنگجويان قبيلهاش باشد كه از آن جمله مىتوانيم به طايفه گوتى در دره كوههاى كردستان اشاره كنيم. تا عصر پدرشاهى، زن عنصر برتر و سازنده تمدن و فرهنگ اجتماعى بشر است. انديشه و ابتكار زن بود كه در مواقع بارانهاى سيلآسا و آفتاب سوزان، منزلگاه و سرپناه مىساخت و مسئوليت نگهدارى نوزاد و كودك او را به انجام اين مهم وا مىداشت. افروخته نگه داشتن آتش اجاق، جمعآورى غذا و دباغى پوست جانوران، به عهده زن بوده است و برخى احتمال مىدهند كه سخن گفتن و ابداع واژگان براى انتقال مفاهيم مجرد، به وسيله زنان پايهگذارى شده است، چون زنان به سخن گفتن با كودكان و ايجاد ارتباط با افراد قبايل ديگر، نياز بيشترى داشتند. از همين روست كه در تمام فرهنگها و زبانها، زبان گفتگو را زبان مادرى مىگويند. در آن هنگام كه مرد در قرنهاى متمادى به طور دائم، با روشهاى كهن و ابتدايى خود به شكار حيوانات اشتغال داشت، زن هنرهاى خانگى بسيارى را ايجاد كرد.
فنون ريسندگى، پارچهبافى، دوخت و دوز و سبدبافى را زن به وجود آورد. در اواخر هزاره چهارم قبل از ميلاد، زن فن سفالگرى و ساختن ظروف و كوزهها را به ارمغان مىآورد. هر چند كه اطلاعات محققان در باره دين بوميان ساكن نجد ايران، پيش از آمدن آرياها، بسيار ناچيز است، با اين حال كشفيات باستانشناسى نشان مىدهد كه در ميان اين قبايل ماقبل تاريخ، تعداد زيادى از پيكركهاى كوچك متعلق به الههها را يافتهاند و همين كشفيات به باستانشناسان اجازه مىدهد كه بگويند انسانهاى ساكن نجد ايران در هزارههاى نخستين پيش از ميلاد چه اعتقادات و باورهايى داشتهاند.
زن بومى ساكن نجد ايران و عيلام بينالنهرين، نه تنها در زمين، بلكه در آسمان هم قدرت داشته است. مجسمه الههها بر فراز بلندترين عبادتگاهها بوده است. بر خلاف برخى از مصريان باستان كه مىپنداشتند منشأ حيات، مذكر است بوميان فلات ايران، منبع زندگانى را مؤنث مىدانستند.
در نجد ايران، قوام يك طايفه به زن بودن است و در نتيجه، انديشه، عاطفه، تدبير و فكر او براى اقتصاد و سياست بسيار تعيينكننده و حائز اهميت بوده است. بررسى حكاكىها و حجارى صخرهها و نقاشىهاى روى ديوارها و پيكرههاى كشفشده از عصر پارينه سنگى، باستانشناسان را به اين نتيجه مىرساند كه نقش و اهميت زنان، محورى و مركزى بوده است و نقش مردان در آن دوران، حاشيهاى؛ و زمانى اين نتيجه گرفته شد كه ديرينهشناسان، سمبلهاى زنانه را در نقاط مركزى غارها و سمبلهاى مردانه را در نقاط پيرامونى غارها يافتند.
در بخش ديگرى از سرزمين ايران، در هزاره سوم پيش از ميلاد در منطقه عيلام بينالنهرين، نيز نظام مادرسالارى حاكم بوده است. در اين منطقه نيز الههها در رأس خدايان عيلام پرستش مىشدهاند. از جمله الهه شهر شوش، مركز عيلام و الههاى ديگر در كوههاى شرقى انشان و الهه ديگرى كه پرستشگاه او در نزديكى بوشهر كنونى بوده است. به جز الههها، فرشتگان مؤنث ديگرى نيز در ايلام وجود داشته است از جمله الهه پيروزى. در ميان طبقه كاهنان كه نفوذ زيادى در دربار داشتهاند، كاهنههايى نيز بودند كه دختران معبد ناميده مىشدند. قوانين اجتماعى حاكم بر عيلام، در هزارههاى دوم و سوم قبل از ميلاد نشان مىدهد كه زنان مىتوانند به عنوان شاهد در دادگاه حضور يابند و گاه آنها تنها وارث هستند و در اسناد واگذارى اموال علاوه بر مردان، نام زنان نيز به چشم مىخورد.
«يا ايها النبي، قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ ذلـك ادني ان يعرفن فلايؤذين و كان الله غفوراً رحيماً؛اي پيامبربه زنان و دختران خود و به زنان مؤمن بگو روسريهاي بلند بر خود بيفكنند، اين عمل مناسبتر است، تا (به عفت و پاكدامني) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند و خداوند آمرزندهي مهربان است».1(سورهي احزاب،آيهي 59 )
«جلابيب» جمع جلباب، به معناي مقنعهاي است كه سر و گردن را مي پوشاند.2 و يا پارچهي بلندي است كه تمام بدن و سر و گردن را ميپوشاند.3 مرحوم امين الاسلام طبرسي، در «مجمع البيان»، در ذيل آيه مينويسد، «جلباب» عبارت از روسري بلند است كه هنگام خروج از خانه، زنان به وسيله ي آن، سر وصورت خود را ميپوشانند… مقصود اين است كه با روپوشي كه زن بر تن ميكند، محل گريبان و گردن را بپوشاند.با توجه به معاني جلباب و از جمله، اين معني كه پارچهي بلندي براي پوشيدن تمام بدن و سر و گردن است، در معناي امروزي،ميتوان پوشش «چادر» را با «جلباب» همانند و مشابه در نظر گرفت و از آن جا كه در اين آيه، به طور مشخص به استفادهي زنان و دختران از جلباب اشاره شده است، ميتوان، نتيجه گرفت كه طبق فرمودهي رهبر معظم انقلاب، چادر به عنوان يك حجاب برتر مطرح شده است.
پوشش، معرّف شخصيت و عفت زن مؤمن است و موجب ميگردد كه افراد لاابالي جرأت نكنند به او جسارت كرده و به ديد شهوت و هوسراني به او بنگرند.اين آيه،بيان ميدارد:زنان مؤمن براي اينكه مورد آزار افراد هرزه قرار نگيرند،به گونهاي خود را بپوشانند كه زمينهاي براي بيحرمتي به آنها فراهم نگردد.
خداوند در اين فرمودهاش،ابتدا فلسفهي حجاب را تبيين ميكند و با تهديد و زور، دستور حجاب را مطرح نميكند و سپس، به بيان الگوي عملي پوشش؛يعني جلباب كه پوشش خاص آن زمان بوده است، اشاره ميكند.در اينجا، ميتوان نتيجه گرفت كه براي ايجاد فرهنگ حجاب و پوشش مناسب در جامعه، بايد ابتدا پايههاي اعتقادي و بينش افراد را نسبت به اين موضوع،محكم كنيم و اين، يعني نهادينه سازي باورهاي درست و فرهنگسازي دقيق.بنابراين، تهديد و اجبار، هيچ گاه به عنوان اولين راهكار، اثر بخش نخواهد بود.
اين آيه،به پيامبر فرموده است كه ابتدا،به زنان و دختران خود و بعد،به زنان مؤمن بگو كه حجاب را رعايت كنند.يعني؛در امر به معروف،اول از خوديها و نزديكان شروع كنيم،سپس به سراغ ديگران برويم.همچنين در احكام الهي،تفاوتي ميان همسران و دختران پيامبر، با ديگر زنان وجود ندارد واحكام ديني،بايد مورد توجه و استفادهي همه قرار گيرد.4
هر پديدهاي،آثار و پيامدهايي را به دنبال خواهد داشت.حجاب نيز، به عنوان يك راهكار عملي، آثار فردي و اجتماعي مختلفي را به دنبال خواهد داشت.
آثار و پيامدهاي رعايت حجاب
الف ـ آثار فردي
در خصوص آثار فردي رعايت حجاب، ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
1.احترام به شخصيت زن، به واسطهي رعايت حجاب، 2.مصونيت ارتباطات زن با مردان غريبه، 3.حفظ اعتقادات مذهبي افراد، 4.حفظ عفت زن و جلوگيري از فساد و ناهنجاري.
ب ـ آثار اجتماعي
آثار اجتماعي رعايت حجاب فراوانند كه برخي از آنها عبارتند از:
1.سلامت نسل جديد جامعه، 2.پيشگيري از فساد اخلاقي، 3.مبارزه با مظاهر بيديني، 4.حفظ كيان خانواده.
در اين نوشتار، آيهي 59 سورهي احزاب و نكات پيرامون آن را بررسي كرديم، اما در مورد انواع حجاب، با مطالعهي كتب تفسيري و آيات قرآني ديگر، مشخص ميشود كه انواع حجاب در قرآن، به سه بخش تقسيم شده است.
انواع حجاب قرآني
1.حجاب چشم
«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم؛اي رسول،به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند».(سورهي نور، آيهي 30)
«قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ؛اي رسول، به زنان بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند».(سورهي نور، آيهي31)
2.حجاب در گفتار
نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني،حجاب گفتاري زنان در مقابل نامحرم است.
«فلاتخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض؛زنها كه نازك و نرم با مردان سخن نگوييد، مبادا آن كه دلش بيمار(هوا وهوس) است، به طمع افتد».(سورهي احزاب، آيهي 32)
3.حجاب رفتاري
نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني، حجاب رفتاري زنان در مقابل نامحرم است.به زنان دستور داده شده است به گونهاي راه نروند كه با نشان دادن زينتهاي خود باعث جلب توجه نامحرم شوند.
«و لايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ؛و آن طور پاي به زمين نزنند كه خلخال و زيور پنهان پاهايشان معلوم شود».5 (سورهي نور، آيهي31)
از مجموع اين مباحث، به روشني استفاده ميشود كه مراد از حجاب اسلامي، پوشش و حريم قايل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم،در خلال رتارهاي مختلف آنها، مثل نحوهي پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
بنابراين، حجاب و پوشش زن،به منزلهي يك حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرمي است كه قصد نفوذ و تصرّف در حريم ناموس ديگران را دارند.
در انتها، اين نوشتار را با بيان سخناني از استاد شهيد «مرتضي مطهري» كه در تبيين فلسفهي حجاب در اسلام، تلاش علمي فراواني داشت،به پايان ميرسانيم:«عدهاي ميگويند:چون حجاب، به معني پرده است، اسلام خواسته است زن با حجاب باشد، يعني همواره پشت پرده بوده و در عزلت و گوشه نشيني باشد، اما بايد بدانيم آنچه دربارهي پوشش زن است كلمه «ستر» به كار ميرود.پوشش زن،در اسلام آن است كه درمعاشرت با مردان، بدن خود را پوشانده و از جلوهگري، پرهيز كند».6
1.تفسير نور، ج 8.
2.مجمع البيان، ذيل آيه.
3.تفسير الميزان.
4.تفسير نور، ج 8.
5.الميزان،19.
6.شهيد مطهري، مسأله حجاب، انتشارات صدرا.
قبل از بررسي معنا و مفهوم جلباب، بايد ديد چادر رايج در بين زنان مسلمان
و ايراني چه نوع پوششي است و عناصر و مؤلفههاي اصلي تشکيلدهندهي آن
چيست؟ با اندک تأملي ميتوان گفت چادر داراي دو مؤلفهي اصلي ذيل است:
1. اندازهي چادر: پوشش وسيع، که از بالاي سر تا پايين پاي زن را ميپوشاند.
2. کارکرد چادر: پوششي جلوباز که از بالاي سر، روي لباسهاي ديگر پوشيده ميشود و به نحو خاصي کنترل و جمع و جور ميگردد.
حال بايد بررسي نمود آيا جلباب قرآني که در بعضي تفاسير از آن به
ملحفه تعبير شده است،[2] دو عنصر ذکر شده براي چادرهاي رايج فعلي را دارد
يا نه؟ اگر دو عنصر ياد شده را بتوان براي جلباب اثبات نمود، ميتوان ادعا
کرد که جلباب قرآني همانند چادرهاي رايج فعلي بوده است و گرنه نميتوان
چنين ادعايي کرد؛ از اين رو، به بررسي دو مؤلفهي اندازه و کارکرد جلباب
ميپردازيم:
الف) اندازهي جلباب:
تقريباً همهي کتابهاي لغت در اين که جلباب پوششي وسيع است اتفاق نظر
دارند، ولي ديدگاههاي کتابهاي لغت و تفسير دربارهي اندازهي دقيق جلباب
متفاوت است.
از مجموع کلمات مفسرين در مورد اندازهي جلباب، سه ديدگاه قابل اشاره است:
ديدگاه اول: جلباب پوششي فراگير بوده که از بالاي سر تا پايين پا را
ميپوشانده است. اين ديدگاه از کتابهاي لغوي و تفسيري فراوان استفاده
ميگردد.[3]
ديدگاه دوم: جلباب پوششي بزرگتر از خمار (مقنعه) بوده که کمتر از مقدار
ردا، يعني تقريباً تا زانوها را ميپوشانده است. اين ديدگاه از بعضي از
کتابهاي لغت، مثل مصباح المنير فيومي استفاده ميشود.[4]
ديدگاه سوم: جلباب همان خمار (مقنعه) است؛ پوششي که فقط سر و سينهها را
ميپوشانده است. اين ديدگاه از مفردات راغب اصفهاني به دست ميآيد.[5]
ما معتقديم شواهد مختلفي وجود دارد که صحت ديدگاه اول و مخدوش بودن ديدگاه دوم و سوم را ثابت ميکند که بعضي از آنها عبارتاند از:
شاهد اول: دربارهي پوشش حضرت فاطمهي زهرا(س) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براي دفاع از فدک اين گونه نقل شده است:
لاثت خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها.[6]
يعني فاطمهي زهرا(س) خمار و مقنعهي خويش را بر سر و جلباب، يعني پوششي
که شامل و در بر گيرندهي تمام آن وجود مبارک بود بر تن کردند.
از نحوهي پوشش حضرت در قضيهي مذکور دو نکته استفاده ميشود:
1) پوشش حضرت در بيرون منزل، همان دو پوشش قرآني مستقل از يکديگر به نام
«خمار» و «جلباب» بوده است؛ بر اين اساس، نظر طرفداران ديدگاه سوم، مثل
راغب اصفهاني در مفردات که جلباب را به خمار معني کرده است، مخدوش ميگردد.
2) از عبارت «و اشتملت بجلبابها»، به روشني استفاده ميشود که جلباب،
پوششي سرتاسري بوده که تمام آن وجود مبارک، از سر تا قدمها را فرا
ميگرفته است؛ بنابراين، نظر طرفداران ديدگاه دوم؛ که قايل بودند جلباب
تقريباً تا زانوها را ميپوشانده است، مخدوش ميگردد.
شاهد دوم: از کتابهاي لغوي، مثل مصباح المنير فيومي که گفتهاند:
«الجلباب ثوب اوسع من الخمار؛ جلباب پوششي گستردهتر از خمار است»، تباين
و مستقل بودن «خمار» و «جلباب» به خوبي استفاده ميشود.
شاهد سوم: احاديثي همچون حديث نبوي(ص) «و لغير ذي محرم اربعة اثواب: درع
و خمار و جلباب و ازار»[7] که از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل نام
برده است نيز، شاهد بطلان ديدگاه سوم است.
شاهد چهارم: زمخشري در تفسير کشاف و آلوسي در تفسير روح المعاني از ابن
عباس، صحابي پيامبر اکرم(ص) و شاگرد امام علي(ع) نقل کردهاند که جلباب
پوششي بوده که از بالا تا پايين بدن را ميپوشانده است؛[8] که با اين شاهد بطلان ديدگاه دوم اثبات ميشود.
حاصل اين که اندازهي جلباب قرآني به مقداري بوده است که همانند چادرهاي زمان حاضر از بالاي سر تا پايين پا را ميپوشانده است.
ب) کارکرد جلباب:
براي فهميدن کارکرد جلباب و کيفيت پوششي آن، لازم است معناي «ادناء» در
آيهي «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ» معلوم شود. آلوسي از
ابن عباس و قتاده و زمخشري در تفسير کشاف از ابن سيرين نقل کردهاند که
مراد از «يدنين» قرار دادن جلباب در بالاي ابرو و گردن و جمع و جور کردن و
قرار دادن گوشههاي جمع شدهي آن در بالاي بيني است،[9] که معمولاً بانوان
متدين و حساس نسبت به رعايت حجاب در مواجهه با نامحرم اين کار را انجام
ميدهند. از عبارت ابن عباس، قتاده و ابن سيرين معلوم ميشود که جلباب
همانند چادرهاي فعلي، پوششي جلوباز بوده است که واژهي «يدنين» در آيهي
شريفه نيز مؤيد اين مدعاست؛ بنابراين، از نظر کارکرد و کيفيت پوشش نيز
جلباب قرآني، شبيه چادرهاي امروزي بوده است.
به رغم اين که بحث بر سر الفاظ و نامگذاري نيست و مهم اين است که حقيقت و
مصداقي از پوشش، شبيه چادرهاي فعلي، در صدر اسلام موجود بوده است، ولي با
اين همه، خوشبختانه در کتابهاي واژههاي قرآني و کتابهايي که دربارهي
جلباب بحث نمودهاند، جلباب به چادر معنا شده است و اين مؤيد بسيار خوبي
است بر اين که آنها نيز به دليل اشتراک مؤلفه ها و عناصر جلباب و چادر،
همانند ما، از جلباب قرآني معناي چادر را فهميدهاند. [10]
حاصل اين که، با توجه به مشابهت بسيار نزديک جلباب قرآني با چادر، از نظر
اندازه و کارکرد ، ميتوان ادعا کرد که چادر ارتباط وثيقي با دين اسلام و
قرآن دارد؛ و بدين ترتيب ادعاي اول که چادر ارتباطي با دين و مذهب ندارد
ابطال ميگردد.
پي نوشتها:
[1 ] الملحفة: بالکسر، هي الملائة التي تلتحف بها المرأة (واللحاف) کل ثوب يتغطي به: فيومي، المصباح المنير، ريشهي لحف.
[2] به عنوان مثال ر.ک: شيخ طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج 8، ص 361؛
ميرزا محمد مشهدي، کنزالدقائق، ج 8، ص 226 و فيض کاشاني، تفسير صافي، ج 4،
ص 203، ذيل آيهي 59 سورهي احزاب، (آيهي جلابيب).
[3] به عنوان نمونه، ر.ک: شيخ طوسي، تفسير تبيان؛ بيضاوي، تفسير انوار
التنزيل و اسرار التأويل و علامه طباطبايي، تفسير الميزان؛ شيخ محمد جواد
مغنيه، تفسير الکاشف، ذيل آيهي جلابيب؛ همچنين از ابن عباس، مفسر بزرگ
قرآن کريم اين ديدگاه استفاده ميشود که در ضمن بررسي اقوال سه گانه خواهد
آمد. در کتاب الجدول في اعراب القرآن و صرفه و بيانه، ذيل آيهي 59 سورهي
احزاب (آيهي جلابيب) آمده است: «جلابيب جمع جلباب اسم جامد للملاءة التي
تشتمل بها المرأة قال المبرَّد: الجلباب ما يستر الکل مثل اللحفة»؛
همچنين اين ديدگاه از کلام ابن عربي در کتاب احکام القرآن در ذيل آيهي
جلباب نيز استفاده ميشود. علاوه بر کتب تفاسير، از بعضي کتابهايي که به
طور مفصل دربارهي احکام زنان بحث کردهاند ديدگاه اوّل صريحاً استفاده
ميشود؛ مثلاً در کتاب المفصل في احکام المرأة والبيت المسلم في الشريعة
الاسلامية، ج 3، ص 3222 آمده است: انّه الملاءة التي تشتمل بها المرأة
فتلبسها فوق ثيابها و تعظي بها جميع بدنها من رأسها الي قدمها و الجلباب
بهذا التعريف شبيه العَباءة»
[4] . الجلباب: ثوب اوسع من الخمار دون الرداء: فيومي، المصباح المنير، ريشهي جلب.
[5] . الجلابيب: القمص و الخمر الواحد الجلباب: راغب اصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، ريشهي جلب.
[6] . طبرسي، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
[7] . طبرسي، مجمع البيان، ج7، ص155.
[8] . عن ابن عباس: الرداء الذي يستر من فوق الي اسفل: زمخشري، تفسير
کشاف، و آلوسي، تفسير روح المعاني، ذيل آيهي جلباب (آيهي 59 سورهي
احزاب.)
[9] . عن ابن سيرين سألت عبيدة السلماني عن ذلک (يدنين) فقال ان تضع
رداءها فوق الحاجب ثم تديره حتي تضعه علي انفها. شبيه تعبير مذکور
عبارتهاي مختلفي در تفسير آلوسي، ذيل آيهيجلباب نقل شده است که نحوهي
کارکرد جلباب را بيان ميکند؛ مثلاً از ابن عباس و قتاده اينگونه نقل شده
است. «تلوي الجلباب فوق الجبينين و تشده ثم تعطفه علي الانف و ان ظهرت
عينها لکن تستر الصدر و معظم الوجه».
[10] . ر.ک: لسان التنزيل، تأليف قرن 4 و 5، ه . ص 103، به اهتمام مهدي
محقق؛ تفسير ابوالفتوح رازي، ج 8، ص 191، ذيل آيهي 59 سورهي احزاب؛
ميرزا ابوالحسنé êشعراني، نثر طوبي، واژهي جلباب؛ عبدالرحيم صفيپور،
منتهي الارب في لغة العرب، ج 1، ص 186، واژهي جلب؛ ر. پ. آ: دزي، فرهنگ
البسهي مسلمانان، ص 117 و فياض زنجاني، «رسالهي حجابيه»، مجلهي کيهان
انديشه، شمارهي 60، خرداد و تيرماه، سال 1374، ص 112. و نسخهي کهن
تفسير مفردات قرآن، ص190، قسمت مفردات، سورهي احزاب.
[11] . ر. ک: سيد مسعود معصومي، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعي
آنان (مطابق با نظرات آيات و مراجع تقليد) ص 65. و استفتائات آخر کتاب.
منبع : برگرفته از مقاله " تاريخچه حجاب" – باشگاه انديشه
برخی فرهنگنامههای ويژه لغات قرآن که جلباب را چادر معنا کردهاند:
برخی تفسيرهای قرآن که جلباب را چادر معنا کردهاند:
2ـ اندازه جلباب
ادامه مطلب
تابوتی در غروب نشانم داد
بر شانه های مردان
در شیون زنان
یا لاله ای که سرخ و سراسیمه رسته بود
از لای درز آن
| Design By : Night Skin |






