تبليغاتX

از ماست که بر ماست -


از ماست که بر ماست

اندیشه

رداشت‏ها

از نحوه پوشش حضرت چند نکته استفاده می‏شود:

اوّل: پوشش حضرت فاطمه(س) در بيرون منزل همان دو پوشش قرآنی مستقل از يکديگر به نام «خمار» و «جلباب» بوده است. بر اين اساس نظر طرفداران ديدگاه سوم که جلباب را به خمار (مقنعه) معنی کرده‏اند، ردّ می‏گردد.

دوم: از عبارت «اشتملت بجلبابها» استفاده می‏شود جلباب پوششی سرتاسری مثل چادر بوده که تمام بدن حضرت را فرا می‏گرفته است، بنا بر اين نظر طرفداران ديدگاه دوم که معتقد بودند جلباب تقريبا تا زانوها را می‏پوشاند نيز پذيرفته نمی‏شود.

شاهد چهارم: زمخشری در تفسير «کشاف» و آلوسی در تفسير «روح‏المعانی» از ابن‏عباس صحابی پيامبر اکرم(ص) و شاگرد امام علی(ع) در تفسير قرآن نقل کرده‏اند: «جلباب پوششی است که از بالا تا پايين بدن را می‏پوشاند.» که با اين شاهد، بطلان ديدگاه دوم اثبات می‏گردد.

گواه پنجم: احاديثی همچون حديث نبوی: «لغير ذی‏محرم أربعة أثواب: درع، خمار و جلباب و ازار؛ حجاب زن در برخورد با نامحرم چهار پوشش است: پيراهن، مقنعه، چادر و شلوار». در اين حديث از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل و در عرض هم نام برده شده است، که بطلان ديدگاه دوم استفاده می‏شود. همچنين در برخی کتاب‏های لغت مثل «مصباح‏المنير» فيومی آمده است: «الجلباب ثوب أوسع مِن الْخمار؛ جلباب لباس گسترده‏تر از خمار است» که ناهمگونی و مستقل بودن جلباب و خمار استفاده می‏شود.

نتيجه اينکه، با شواهد و قراين ذکر شده اثبات می‏گردد که از بين ديدگاههای پنج‏گانه، ديدگاه اوّل صحيح است.

3ـ کارکرد جلباب

برای فهميدن کارکرد جلباب و چگونگی پوشش آن لازم است به اين پرسش پاسخ داده شود که معنای «يدنين» در آيه جلباب چيست؟

«يدنين» از ريشه لغوی «دنو» و مصدر اِدناء؛ به معنای نزديک کردن در مقابل دور کردن است.

دور نمودن هر چيز، مناسب با آن است، مثلاً دور کردن دشمن يعنی فاصله انداختن بين دشمن و خود؛ دور کردن اخلاق زشت يعنی آراسته شدن به صفات نيک و نابود کردن اخلاق ناشايست؛ دور کردن لباس يعنی کَندن و بيرون آوردن آن؛ در مقابل نزديک کردن لباس يعنی پوشيدن آن. اما چرا قرآن از «دنو» و معنای نزديک کردن استفاده کرده، ريشه‏های لغوی مثل ستر به معنای پوشاندن و پوشيدن را به کار نبرده است؟

کلمه چادر واژه‏ای است پهلوی که به دو صورت «چادُر و چادَر» به کار رفته است. در کتاب‏های لغت به خاستگاه فارسی و ايرانی بودن اين واژه اشاره شده است.

جلباب پوششی فراگير مثل چادر بوده که از بالای سر تا پا را می‏پوشانده است. اين ديدگاه از کتاب‏های فراوانی استفاده می‏گردد.

پاسخ: به قرينه تقابل معنوی بين معنای نزديک و دور کردن به نظر می‏رسد علت اين باشد که دور کردن و کَندن لباس، همراه و ملازم با نوعی تنفّر و انزجار است، مثل وقتی که انسان هنگام خستگی، انزجارآميز لباسش را دور می‏افکند. در مقابل، نزديک کردن لباس به بدن، همراه و ملازم با قرابت و ارتباط معنوی می‏باشد.

قرآن مجيد با استفاده از تعبير «دنو» و نزديکی در آيه جلباب به بانوان دستور داده است که جلباب را با علاقه بپوشند، تا با نوعی محافظت و دقت همراه باشد، نه مانند کسی که به صورت اجبار، لباسی را به تن می‏کند.

با اين همه برخی تفسيرها از جمله تفسير معتبر الميزان علامه طباطبايی، ادناء در آيه را به ستر و پوشاندن معنا کرده‏اند.

استاد مطهری نيز تصريح کرده است که مقصود از نزديک ساختن جلباب، پوشاندن با آن می‏باشد، يعنی زنان وقتی می‏خواهند از خانه بيرون بروند، روسری بزرگ خود را بردارند؛ البته معنی لغوی «ادناء» و نزديک ساختن چيزی، پوشانيدن با آن نيست بلکه از مورد چنين استفاده می‏شود.

وقتی به زن بگويند جامه‏ات را به خود نزديک کن، مقصود اين است که آن را رها نکن. آن را جمع و جور کن و خود را با آن بپوشان.

استفاده زنان از پوشش‏های بزرگ که بر سر می‏افکنده‏اند دو نوع بوده است:

يک نوع جنبه تشريفاتی و اسمی داشته است، همچنان که در عصر حاضر چادر داشتن بعضی بانوان صرفا جنبه تشريفاتی دارد و با چادر بدن خود را نمی‏پوشانند بلکه آن را رها می‏کنند. وضع چادر سرکردن‏شان نشان می‏دهد که اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند و از اينکه مورد بهره‏برداری چشم‏ها قرار بگيرند ابا و امتناعی ندارند.

نوع ديگر بر عکس بوده، زن چنان با مراقبت جامه‏های خويش را به خود می‏گيرد و آن را رها نمی‏کند که نشان می‏دهد اهل عفاف و حجاب است، که ناپاک‏دلان را نوميد می‏سازد. تعليل دنباله آيه جلباب «ذلِکَ أدْنی أنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» مؤيد نوع دوم است.

حال که آشکار گشت «يدنين» و «ادناء» در آيه به معنای پوشاندن است، در مورد کيفيت پوشش بدن با جلباب، برخی از تفاسير از ابن‏سيرين نقل کرده‏اند: مراد قرار دادن جلباب و رداء بالای ابرو و گرد کردن و قرار دادن گوشه‏های جمع شده آن بالای بينی است.

کيفيت پوشش بيان شده برای جلباب همان کاری است که امروزه بسياری از دختران و زنان مؤمن و مسلمان چادرپوش (که حساسيت بيشتری نسبت به رعايت حجاب دارند) انجام می‏دهند.

4ـ رنگ جلباب

شواهد و قراين متعدد لغوی و تاريخی اثبات می‏کند رنگ جلباب مشکی بوده است. در بحث معنای جلباب بيان شد که در اصل ريشه لغوی به معنای سوق دادن و پوشاندن است. معجم الوسيط نقل کرده است: «الجلب من کل شی‏ء غطائه و من الليل ظلامه؛ جلب از هر چيزی به معنای پوشش و پرده آن است و مراد از جلب ليل نيز پرده سياه و تاريک شب است.»

ابن‏منظور در لسان العرب گفته است: «جلابيب الليل: استاره المظلمة؛ مراد از جلباب‏های شب، پرده‏های تاريک شب است.» بعضی ديگر از نويسندگان کتاب‏های لغت مثل فيروزآبادی، شرتونی و صفی‏پور ذکر کرده‏اند که جلب به معنای سواد و سياهی است. برخی کتاب‏های لغوی معتبر و اصيل مانند «تهذيب اللغه» و «لسان العرب» اين مصراع از شعر عربی را آورده: «و جلب الليل يطرده النهار؛ روز پرده سياه شب را از بين می‏برد.» سپس تصريح کرده‏اند: «اراد بجلب الليل: سواده؛ شاعر از «جلب ليل» تاريکی و سياهی شب را قصد کرده است.»

[به نظر می‏رسد در استدلال ياد شده خلط واضحی صورت گرفته است. در تمام موارد ياد شده وصف رنگ از کاربرد کلمه «ليل» در کنار «جلب» فهميده می‏شود نه اينکه در اصل مفهوم «جلب» رنگ سياه نيز لحاظ شده باشد. ]

علاوه بر قراين و شواهد فوق در برخی از کتاب‏هايی که در باره انواع لباس‏های اسلامی نوشته شده، جلباب به پوشش گسترده مشکی (که بانوان روی لباس‏های ديگر می‏پوشند) معنا شده است. بنابراين جلباب از ريشه لغوی «جلب» است که در آن رنگ سياه نيز لحاظ شده است.

علاوه بر شواهد ذکر شده، قراين تاريخی نيز اثبات می‏کند که رنگ جلباب قرآنی مشکی بوده، با اين توضيح که قرآن به زبان عربی مبين نازل شده است تا برای همه خصوصا مردم عرب عصر نزول قابل فهم باشد. بنابراين بايد بررسی کرد زنان مؤمن عصر نزول و مخاطب آيه، از واژه جلباب چه برداشتی داشته‏اند و تبادر ذهنی آنها از اين واژه چه بوده است؟ يعنی چه معنا و مفهومی از جلباب به ذهن آنها سبقت و پيشی گرفته است؟ در «سنن ابی‏داود»

لغت‏نامه دهخدا پس از ذکر اين تعابير،

لفظ چادر را اين گونه معنا می‏کند:

چادر پارچه‏ای است که زنان برای پوشانيدن چهره، دست‏ها و ساير اعضا و البسه

بر روی همه لباس‏ها پوشند.

از ام‏سلمه، همسر گرامی پيامبر اکرم(ص) قضيه تاريخی نقل شده که بيانگر تبادر ذهنی زنان عرب است و آن قضيه اين می‏باشد: وقتی آيه جلباب «يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبيبِهِنَّ» نازل شد، زن‏های انصار از خانه‏هايشان خارج شدند در حالی که پوشش‏های مشکی داشتند. گويی کلاغ بالای سر آنها نشسته است.

در کتاب «عون المعبود شرح سنن ابی‏داود» در توضيح قضيه ياد شده نيز آمده است: پوشش‏هايی که زنان انصار به عنوان جلابيب از آن استفاده کرده بودند، دارای رنگ مشکی بوده است، آنان به کلاغ که رنگ آن مشکی است تشبيه شده‏اند. و به نظر می‏رسد اين تشبيه به خاطر اين است که اساسا در ريشه واژه غراب (کلاغ) معنای سواد و مشکی اخذ شده است.

تفاسير مهمی مانند «الميزان»، «الدر المنثور» سيوطی، «روح‏المعانی» آلوسی و بسياری از تفسيرهای ديگر در ذيل آيه جلباب جريان تاريخی بالا را نقل کرده‏اند. سکوت پيامبر(ص) در باره رنگ مشکی پوشش زنان انصار، دليل بر تقرير و تأييد حجاب با چادر مشکی است. علاوه بر قضيه ذکر شده، گزارش‏های تاريخی زير نيز ادامه حجاب و پوشش چادر مشکی در قرن‏های پس از صدر اسلام در بين بانوان مسلمان را اثبات می‏کند:

«دزی» صاحب کتاب معتبر «فرهنگ البسه مسلمانان» (که تحقيق‏های زيادی در زمينه نحوه پوشش مسلمانان انجام داده است) به نقل از «تورنر» در کتاب «يادداشت‏های يک سياحت در شرق» می‏گويد:

«زنان طبقه بالاتر چه مسلمان و چه مسيحی هنگام بيرون شدن از خانه، خود را در يک روپوش ابريشمی سياه می‏پوشند.»

وی همچنين به نقل از «بوکينگهام» در کتاب «مسافرت‏هايی در بين‏النهرين» می‏نويسد: «زنان ديار بکر گاهی چادر بزرگی از ابريشم مشکی همان طور که در ميان زنان توانگر قاهره مرسوم است می‏پوشند.»

پس از بررسی مفهوم، اندازه، کارکرد و رنگ جلباب، اکنون مناسب است چادر را نيز از نظر مفهوم، اندازه، کارکرد و رنگ بررسی کنيم تا مقايسه آن دو با يکديگر آسان‏تر شود.

مفهوم، اندازه، کارکرد و رنگ چادر

1ـ مفهوم چادر

کلمه چادر واژه‏ای است پهلوی که به دو صورت «چادُر و چادَر» به کار رفته است. در کتاب‏های لغت به خاستگاه فارسی و ايرانی بودن اين واژه اشاره شده است. در مورد معنا و مفهوم چادر در فرهنگ لغت فارسی آمده است: چادر بالاپوشی که زنان روی سر اندازند و همه اندام آنان را می‏پوشاند. جامه رويين زنان، جامه بی‏آستين، و زبرين زنان که تمام سر، تن، پای و دست را از نظرها مستور دارد.

پارچه‏ای است عريض و طويل که زن‏ها آن را سر می‏کنند. ردای زنان، بالاپوش، پرده، حجاب. در مَثَل گويند: «خانه نشستن بی‏بی از بی‏چادری است.» برخی از الفاظ مترادف و متشابه با معنای چادر عبارتند از: ملحفه، ازار، رداء، طيلسان و ملائه.

لغت‏نامه دهخدا پس از ذکر اين تعابير، لفظ چادر را اين گونه معنا می‏کند: چادر پارچه‏ای است که زنان برای پوشانيدن چهره، دست‏ها و ساير اعضا و البسه بر روی همه لباس‏ها پوشند.

لغت‏نامه دهخدا در ذيل واژه جلباب آن را اين گونه معنا کرده است: پارچه‏ای که زنان برای پوشاندن چهره، دست‏ها و ساير اعضا و البسه بر روی همه لباس‏ها پوشند.

همان گونه که آشکار است اين معنا برای واژه جلباب دقيقا همان معنايی است که برای واژه چادر نقل کرده است. بنابراين جلباب و چادر از نظر اين کتاب لغت به يک معنا هستند.

به کارگيری کلمه چادر از نخستين دوره‏های شعر فارسی در آثار شاعران ديده می‏شود. ناصر خسرو عقل را همچون عروسی می‏داند که سخن، مانند چادر زيبايی‏های او را می‏پوشاند.

زير سخن است عقل پنهان

عقل است عروس و قول چادر

علاوه بر اين لغت‏نامه دهخدا اشعار زيادی را از شعرای دوره‏های مختلف ادبيات فارسی مثل رودکی، فردوسی، ناصر خسرو، اسدی، منوچهری، فخرالدين اسعد، ارزقی، خاقانی، مولوی، سعدی و ... ذکر کرده که در آنها لفظ چادر به کار رفته است.

استعمال گسترده لفظ چادر در ادبيات فارسی دلالت روشنی بر اصالت اين نوع پوشش در بين زنان ايرانی در دوره‏های مختلف تاريخ ايران دارد.

2ـ اندازه چادر

گرچه چادر از نظر شکل و نوع پارچه و مدل دوخت در طول تاريخ و در جوامع مختلف، به تناسب وضع زمان و مکان دچار تغيير و دگرگونی شده، ولی از نظر مقدار و اندازه، چادر پوشش بزرگی بوده که سرتاسر بدن و لباس‏های ديگر بانوان را از سر تا پا می‏پوشاند. احتمال دارد چادر در اصل «چهار دور» بوده است، چون چهار طرف چيزی را که روی آن قرار می‏گيرد می‏پوشاند. به نظر می‏رسد در اثر گذشت زمان برای آسانی در تلفظ، کلمه «چهار دور» به چادر تبديل شده باشد.

3ـ کارکرد چادر

چادر از نظر کارکرد به گونه‏ای است که از بالای سر پوشيده می‏شود و اطراف آن جمع و جور شده، به گونه‏ای کنترل می‏گردد تا پوشش بيشتر و بهتری نسبت به بدن داشته باشد.

بسياری از بانوان مؤمن و متدين (که حساسيت بيشتری نسبت به رعايت حجاب و پوشش خود دارند) اطراف قسمت‏های بالای چادر را جمع و جور کرده و با دست خويش کنترل می‏کنند، به گونه‏ای که قسمت بيشتری از چهره و دست‏ها و همه اندام آنان پوشيده گردد.

4ـ رنگ چادر

گرچه چادر از نظر رنگ به تناسب و اقتضای وضع زمان و مکان و محيط‏های گوناگون ممکن است دارای رنگ‏های متفاوت باشد ولی معمولاً رنگ چادر بانوان در برخی کشورهای عربی همچون عراق و عربستان (که از عبايه و چادر عربی استفاده می‏کنند) مشکی است. در کشور ايران نيز مخصوصا پس از پيروزی انقلاب اسلامی

و روی آوردن بانوان به حجاب اسلامی، زنان رنگ‏های تيره و مشکی را برای چادر انتخاب کردند. به دليل ملازمت بيشتر چادر مشکی با وقار و متانت، رنگ چادر دختران و بانوان مؤمن و متدين در شهرهای مذهبی مثل قم، مشهد و همچنين در محيط‏های مذهبی مثل حوزه‏های علميه خواهران، مشکی است. اين پديده بيرونی مؤيد آن است که بانوان مؤمن و مسلمان فرهيخته، خود نيز قبول دارند که رنگ مشکی چادر در تحقق حجاب اسلامی نسبت به ديگر رنگ‏ها مؤثر و کارآمد است.

مقايسه جلباب و چادر

1ـ مفهوم

گذشت که از نظر مفهوم، جلباب و چادر در اينکه پوشش گسترده و بزرگی هستند (که از بالای سر و روی لباس‏های ديگر پوشيده می‏شوند و معمولاً در بيرون منزل و در مقابل نامحرم از آن استفاده می‏گردد) مشترک‏اند.

2ـ اندازه

بيان شد که براساس ديدگاه صحيح از نظر اندازه نيز جلباب و چادر يکسان و مشترک هستند. اندازه آن دو به گونه‏ای است که از بالای سر تا پايين پا را می‏پوشانند.

3ـ کارکرد

با توجه به معنای ذکر شده برای «يدنين» در آيه جلباب و همخوانی آن با استفاده صحيح از چادر، معلوم شد که جلباب و چادر از نظر کارکرد نيز يکسان و مشترک هستند، به گونه‏ای که کارکرد آن دو، پوشش همه قسمت‏های بدن در هنگام برخورد با نامحرم می‏باشد.

استعمال گسترده لفظ چادر در ادبيات فارسی دلالت روشنی بر اصالت اين نوع پوشش

در بين زنان ايرانی در دوره‏های مختلف

تاريخ ايران دارد.

4ـ رنگ

گذشت که به دليل شواهد لغوی متعدد و همچنين به دليل گواه تاريخی (که مؤيد و بيانگر تبادر ذهنی زنان عرب، در زمان نزول آيه جلباب می‏باشد) رنگ جلباب و چادر، مشکی بوده، اکنون نيز رنگ اکثر چادرهای بانوان مشکی است. بنابراين جلباب و چادری که بانوان در بيرون منزل استفاده می‏کنند از نظر رنگ نيز يکسان و مشترک هستند.

نتيجه اينکه، پس از مقايسه جلباب و چادر از نظر مفهوم، اندازه، کارکرد و رنگ آشکار گرديد که جلباب و چادر از نظرهای ذکر شده، همخوانی و تشابه بسيار نزديکی با يکديگر دارند، به گونه‏ای که می‏توان ادعا کرد حجاب حداکثری (چادر مشکی) دارای منشأ و ريشه قرآنی است و در قرآن مجيد از چادر مشکی با لفظ «جلباب» تعبير شده است.

دليل و حکمت استفاده از جلباب و چادر

در کتاب‏های تفسير و کتاب‏های مربوط به حجاب در مورد فلسفه و حکمت پوشش جلباب و حجاب حداکثری دو احتمال بيان شده است:

اوّل: پوشش جلباب و حجاب حداکثری برای تمايز و جدايی زنان آزاد از زنان کنيز و برده بوده است. اين احتمال در برخی شأن نزول‏هايی که در ذيل آيه بيان شده اين گونه آمده است:

گاهی اوقات جوانان مزاحم و فاسد متعرض زنان آزاد نيز می‏شدند، سپس مدعی می‏شدند که نفهميديم آزادزن است و پنداشتيم کنيز است، از اين‏رو به زنان آزاد دستور داده شد که بدون جلباب و بدون حجاب کامل از خانه خارج نشوند تا از کنيزان تشخيص داده شوند و مورد مزاحمت و اذيت قرار نگيرند.

اين احتمال اشکال دارد زيرا می‏فهماند که مزاحمت نسبت به کنيزان مانعی ندارد و منافقان آن را به عنوان عذری مقبول برای خود بيان می‏کردند، در حالی که چنين نيست زيرا اگر چه پوشاندن موی سر بر کنيزان واجب نبوده (شايد دليل آن بوده که وضع ظاهری کنيز معمولاً جالب و تحريک‏آميز نيست و مورد رغبت کسی واقع نمی‏شود) ولی مزاحمت حتی در مورد کنيزان گناه است و منافقان نمی‏توانسته‏اند کنيز بودن را عذر بدانند.

يکی از قراين و شواهدی که نادرستی احتمال اوّل را اثبات می‏کند اين است که تعبير فراگير «نساء المؤمنين» در آيه جلباب هم شامل زنان مؤمن آزاد و هم شامل زنان مؤمن کنيز می‏شود. بنابراين خارج کردن کنيزان از عموم آيه نيازمند دليل واضح و روشنی است، که چنين دليلی وجود ندارد.

شواهد و قراين متعدد لغوی و تاريخی اثبات می‏کند رنگ جلباب مشکی بوده است.

احتمال دوم: دستور پوشش جلباب و حجاب حداکثری چادر مشکی برای تمايز و شناخته شدن زنان عفيف از غير عفيف است، چون زن مسلمان بايد چنان ميان مردم رفت و آمد کند که نشانه‏های عفاف، وقار و پاکی او هويدا باشد و به عفت شناخته شود چون در اين وقت است بيماردلانی که دنبال شکار می‏گردند از آنان نوميد می‏گردند و فکر بهره‏کشی از آنها در خيال‏شان خطور نمی‏کند. معمولاً جوانان ولگرد متعرض زنان جلف و سبک و عريان می‏گردند. وقتی به آنها اعتراض می‏شود که چرا مزاحم می‏شوی؟ می‏گويند اگر دلش اين چيزها را نخواهد با اين وضع بيرون نمی‏آيد.

با استفاده از آخر آيه جلباب «ذلِکَ أدْنی أنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» پوشيدن جلباب «چادر» نزديک‏تر است که به عفت شناخته شوند و مورد اذيت و آزار قرار نگيرند می‏توان گفت که يکی از فلسفه‏ها يا حکمت‏های حجاب حداکثری چادر اين است که چون چنين پوشش حداکثری، نشانه صلاح و پاکدامنی باطنی است، بازدارنده مهمی در مقابل آزار مزاحمان و در نتيجه باعث صيانت و حفظ زنان می‏گردد.

مطلب ذکر شده با مبحث روانشناسان در مورد کنترل محرکی Cantrol) (Stmulus و دادن سرنخ (Prompting)برای رفتار با ديگران همخوانی دارد، چون پوششِ بيشتر به اصطلاح روانشناسان رفتارگرا، محرک افتراقی (Discriminative Stimulus) بر تمايلات درونی ايشان می‏شود که بيانگر عفاف و صلاح و رستگاری درونی است. البته نکته فوق لزوما به اين معنا نيست: آنان که حجاب را دقيقا رعايت نمی‏کنند عفاف و صلاح درونی را ندارند، بلکه منظور اين است: آنان که از چنين تفکيکی استفاده نمی‏کنند رفتارشان می‏تواند کج‏فهمی باشد، يعنی بدحجابی آنها به منزله چراغ سبزی باشد تا توسط افراد مزاحم مورد اذيت قرار گيرند. حداقل يکی از فلسفه‏های حجاب حداکثری چادر در اسلام، راندن افراد لاابالی و مزاحم است، تا فکر متلک‏گويی و چشم‏چرانی و اذيت کردن زنان را در خيال خود نپرورانند.

آنچه در ابتدای اين فصل از علی ابن‏ابراهيم در مورد سبب نزول آيه جلباب نقل شد، مؤيد مطلب بالا است. علامه طباطبايی(ره) پس از ذکر دو احتمال ياد شده احتمال دوم را پذيرفته‏اند.

وقتی آيه جلباب نازل شد، زن‏های انصار از خانه‏هايشان خارج شدند در حالی که پوشش‏های مشکی داشتند. گويی کلاغ بالای سر آنها نشسته است.

چادر مشکی حجاب هم‏شکل بانوان مسلمان

از آنجا که معمولاً از نوع لباس می‏توان پايگاه اجتماعی و خودآگاهی افراد، نيز ارزيابی آنها از خود را حدس زد، در مدارس سعی می‏شود کودکان از لباس و روپوش هم‏شکل استفاده کنند تا به اين ترتيب فرديت‏زدايی شود و احساس فرديت (Individualise) در آنان کم گردد. يونيفرمها مثل لباس خلبانان، غوّاصان، آتش‏نشان‏ها و رانندگان علاوه بر اينکه افراد را در برابر صدمات و آسيب‏ها حفظ می‏کند، عامل شناسايی است، زيرا هويت افراد را فاش می‏سازد.

در اسلام در موسم حج، افراد از لباس هم‏شکل احرام استفاده می‏کنند که نشانه ترک دلبستگی‏های دنيوی و کنار گذاشتن لباس‏های رنگارنگ است.

بر اساس آيه جلباب می‏توان گفت که چادر مشکی پوشش متحدالشکل زن مسلمان در برخورد با نامحرم و در بيرون از منزل است، تا نشانه‏ای باشد برای شناخته شدن زن مؤمن و مسلمان به پارسايی، عفت و پاکی. در واقع همان گونه که لباس متحدالشکل و يونيفرم در ديگر اصناف و اقشار، ماهيت افراد را مشخص می‏کند، جلباب و چادر مشکی معرّف شخصيت روحی و معنوی و پاکدامنی بانوان مسلمان به عنوان قشر بزرگ جامعه است. همين نکته مهم به شکل ظريفی در آيه جلباب آمده است:

«ای پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو (هنگام خروج از منزل) چادرهای مشکی خود را بپوشند. اين کار برای اينکه (به تقوا و عفت) شناخته شوند و مورد اذيت و آزار (هوسرانان) قرار نگيرند بهتر است.»

بخش دوم مقاله را در شماره بعد خواهيم آورد.

سکوت پيامبر(ص) در باره رنگ مشکی پوشش زنان انصار، دليل بر تقرير و تأييد حجاب با چادر مشکی است. علاوه بر قضيه ذکر شده، گزارش‏های تاريخی زير نيز ادامه حجاب و پوشش چادر مشکی در قرن‏های پس از صدر اسلام در بين بانوان مسلمان را اثبات می‏کند.

پی‏نوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ

احتمال دارد چادر در اصل «چهار دور» بوده است، چون چهار طرف چيزی را که روی آن قرار می‏گيرد می‏پوشاند.

بر اساس آيه جلباب می‏توان گفت که چادر مشکی پوشش متحدالشکل زن مسلمان در برخورد با نامحرم و در بيرون از منزل است، تا نشانه‏ای باشد برای شناخته شدن زن مؤمن و مسلمان به پارسايی، عفت و پاکی.

نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت 5:37 قبل از ظهر به هنرمندی | |


Design By : Night Skin