از ماست که بر ماست
اندیشه
از نحوه پوشش حضرت چند نکته استفاده میشود: اوّل: پوشش حضرت فاطمه(س) در بيرون منزل همان دو پوشش قرآنی مستقل از يکديگر به نام «خمار» و «جلباب» بوده است. بر اين اساس نظر طرفداران ديدگاه سوم که جلباب را به خمار (مقنعه) معنی کردهاند، ردّ میگردد. دوم: از عبارت «اشتملت بجلبابها» استفاده میشود جلباب پوششی سرتاسری مثل چادر بوده که تمام بدن حضرت را فرا میگرفته است، بنا بر اين نظر طرفداران ديدگاه دوم که معتقد بودند جلباب تقريبا تا زانوها را میپوشاند نيز پذيرفته نمیشود. شاهد چهارم: زمخشری در تفسير «کشاف» و آلوسی در تفسير «روحالمعانی» از ابنعباس صحابی پيامبر اکرم(ص) و شاگرد امام علی(ع) در تفسير قرآن نقل کردهاند: «جلباب پوششی است که از بالا تا پايين بدن را میپوشاند.» که با اين شاهد، بطلان ديدگاه دوم اثبات میگردد. گواه پنجم: احاديثی همچون حديث نبوی: «لغير ذیمحرم أربعة أثواب: درع، خمار و جلباب و ازار؛ حجاب زن در برخورد با نامحرم چهار پوشش است: پيراهن، مقنعه، چادر و شلوار». در اين حديث از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل و در عرض هم نام برده شده است، که بطلان ديدگاه دوم استفاده میشود. همچنين در برخی کتابهای لغت مثل «مصباحالمنير» فيومی آمده است: «الجلباب ثوب أوسع مِن الْخمار؛ جلباب لباس گستردهتر از خمار است» که ناهمگونی و مستقل بودن جلباب و خمار استفاده میشود. نتيجه اينکه، با شواهد و قراين ذکر شده اثبات میگردد که از بين ديدگاههای پنجگانه، ديدگاه اوّل صحيح است. برای فهميدن کارکرد جلباب و چگونگی پوشش آن لازم است به اين پرسش پاسخ داده شود که معنای «يدنين» در آيه جلباب چيست؟ «يدنين» از ريشه لغوی «دنو» و مصدر اِدناء؛ به معنای نزديک کردن در مقابل دور کردن است. دور نمودن هر چيز، مناسب با آن است، مثلاً دور کردن دشمن يعنی فاصله انداختن بين دشمن و خود؛ دور کردن اخلاق زشت يعنی آراسته شدن به صفات نيک و نابود کردن اخلاق ناشايست؛ دور کردن لباس يعنی کَندن و بيرون آوردن آن؛ در مقابل نزديک کردن لباس يعنی پوشيدن آن. اما چرا قرآن از «دنو» و معنای نزديک کردن استفاده کرده، ريشههای لغوی مثل ستر به معنای پوشاندن و پوشيدن را به کار نبرده است؟ کلمه چادر واژهای است پهلوی که به دو صورت «چادُر و چادَر» به کار رفته است. در کتابهای لغت به خاستگاه فارسی و ايرانی بودن اين واژه اشاره شده است. جلباب پوششی فراگير مثل چادر بوده که از بالای سر تا پا را میپوشانده است. اين ديدگاه از کتابهای فراوانی استفاده میگردد. پاسخ: به قرينه تقابل معنوی بين معنای نزديک و دور کردن به نظر میرسد علت اين باشد که دور کردن و کَندن لباس، همراه و ملازم با نوعی تنفّر و انزجار است، مثل وقتی که انسان هنگام خستگی، انزجارآميز لباسش را دور میافکند. در مقابل، نزديک کردن لباس به بدن، همراه و ملازم با قرابت و ارتباط معنوی میباشد. قرآن مجيد با استفاده از تعبير «دنو» و نزديکی در آيه جلباب به بانوان دستور داده است که جلباب را با علاقه بپوشند، تا با نوعی محافظت و دقت همراه باشد، نه مانند کسی که به صورت اجبار، لباسی را به تن میکند. با اين همه برخی تفسيرها از جمله تفسير معتبر الميزان علامه طباطبايی، ادناء در آيه را به ستر و پوشاندن معنا کردهاند. استاد مطهری نيز تصريح کرده است که مقصود از نزديک ساختن جلباب، پوشاندن با آن میباشد، يعنی زنان وقتی میخواهند از خانه بيرون بروند، روسری بزرگ خود را بردارند؛ البته معنی لغوی «ادناء» و نزديک ساختن چيزی، پوشانيدن با آن نيست بلکه از مورد چنين استفاده میشود. وقتی به زن بگويند جامهات را به خود نزديک کن، مقصود اين است که آن را رها نکن. آن را جمع و جور کن و خود را با آن بپوشان. استفاده زنان از پوششهای بزرگ که بر سر میافکندهاند دو نوع بوده است: يک نوع جنبه تشريفاتی و اسمی داشته است، همچنان که در عصر حاضر چادر داشتن بعضی بانوان صرفا جنبه تشريفاتی دارد و با چادر بدن خود را نمیپوشانند بلکه آن را رها میکنند. وضع چادر سرکردنشان نشان میدهد که اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند و از اينکه مورد بهرهبرداری چشمها قرار بگيرند ابا و امتناعی ندارند. نوع ديگر بر عکس بوده، زن چنان با مراقبت جامههای خويش را به خود میگيرد و آن را رها نمیکند که نشان میدهد اهل عفاف و حجاب است، که ناپاکدلان را نوميد میسازد. تعليل دنباله آيه جلباب «ذلِکَ أدْنی أنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» مؤيد نوع دوم است. حال که آشکار گشت «يدنين» و «ادناء» در آيه به معنای پوشاندن است، در مورد کيفيت پوشش بدن با جلباب، برخی از تفاسير از ابنسيرين نقل کردهاند: مراد قرار دادن جلباب و رداء بالای ابرو و گرد کردن و قرار دادن گوشههای جمع شده آن بالای بينی است. کيفيت پوشش بيان شده برای جلباب همان کاری است که امروزه بسياری از دختران و زنان مؤمن و مسلمان چادرپوش (که حساسيت بيشتری نسبت به رعايت حجاب دارند) انجام میدهند. شواهد و قراين متعدد لغوی و تاريخی اثبات میکند رنگ جلباب مشکی بوده است. در بحث معنای جلباب بيان شد که در اصل ريشه لغوی به معنای سوق دادن و پوشاندن است. معجم الوسيط نقل کرده است: «الجلب من کل شیء غطائه و من الليل ظلامه؛ جلب از هر چيزی به معنای پوشش و پرده آن است و مراد از جلب ليل نيز پرده سياه و تاريک شب است.» ابنمنظور در لسان العرب گفته است: «جلابيب الليل: استاره المظلمة؛ مراد از جلبابهای شب، پردههای تاريک شب است.» بعضی ديگر از نويسندگان کتابهای لغت مثل فيروزآبادی، شرتونی و صفیپور ذکر کردهاند که جلب به معنای سواد و سياهی است. برخی کتابهای لغوی معتبر و اصيل مانند «تهذيب اللغه» و «لسان العرب» اين مصراع از شعر عربی را آورده: «و جلب الليل يطرده النهار؛ روز پرده سياه شب را از بين میبرد.» سپس تصريح کردهاند: «اراد بجلب الليل: سواده؛ شاعر از «جلب ليل» تاريکی و سياهی شب را قصد کرده است.» [به نظر میرسد در استدلال ياد شده خلط واضحی صورت گرفته است. در تمام موارد ياد شده وصف رنگ از کاربرد کلمه «ليل» در کنار «جلب» فهميده میشود نه اينکه در اصل مفهوم «جلب» رنگ سياه نيز لحاظ شده باشد. ] علاوه بر قراين و شواهد فوق در برخی از کتابهايی که در باره انواع لباسهای اسلامی نوشته شده، جلباب به پوشش گسترده مشکی (که بانوان روی لباسهای ديگر میپوشند) معنا شده است. بنابراين جلباب از ريشه لغوی «جلب» است که در آن رنگ سياه نيز لحاظ شده است. علاوه بر شواهد ذکر شده، قراين تاريخی نيز اثبات میکند که رنگ جلباب قرآنی مشکی بوده، با اين توضيح که قرآن به زبان عربی مبين نازل شده است تا برای همه خصوصا مردم عرب عصر نزول قابل فهم باشد. بنابراين بايد بررسی کرد زنان مؤمن عصر نزول و مخاطب آيه، از واژه جلباب چه برداشتی داشتهاند و تبادر ذهنی آنها از اين واژه چه بوده است؟ يعنی چه معنا و مفهومی از جلباب به ذهن آنها سبقت و پيشی گرفته است؟ در «سنن ابیداود» لغتنامه دهخدا پس از ذکر اين تعابير، لفظ چادر را اين گونه معنا میکند: چادر پارچهای است که زنان برای پوشانيدن چهره، دستها و ساير اعضا و البسه بر روی همه لباسها پوشند. از امسلمه، همسر گرامی پيامبر اکرم(ص) قضيه تاريخی نقل شده که بيانگر تبادر ذهنی زنان عرب است و آن قضيه اين میباشد: وقتی آيه جلباب «يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبيبِهِنَّ» نازل شد، زنهای انصار از خانههايشان خارج شدند در حالی که پوششهای مشکی داشتند. گويی کلاغ بالای سر آنها نشسته است. در کتاب «عون المعبود شرح سنن ابیداود» در توضيح قضيه ياد شده نيز آمده است: پوششهايی که زنان انصار به عنوان جلابيب از آن استفاده کرده بودند، دارای رنگ مشکی بوده است، آنان به کلاغ که رنگ آن مشکی است تشبيه شدهاند. و به نظر میرسد اين تشبيه به خاطر اين است که اساسا در ريشه واژه غراب (کلاغ) معنای سواد و مشکی اخذ شده است. تفاسير مهمی مانند «الميزان»، «الدر المنثور» سيوطی، «روحالمعانی» آلوسی و بسياری از تفسيرهای ديگر در ذيل آيه جلباب جريان تاريخی بالا را نقل کردهاند. سکوت پيامبر(ص) در باره رنگ مشکی پوشش زنان انصار، دليل بر تقرير و تأييد حجاب با چادر مشکی است. علاوه بر قضيه ذکر شده، گزارشهای تاريخی زير نيز ادامه حجاب و پوشش چادر مشکی در قرنهای پس از صدر اسلام در بين بانوان مسلمان را اثبات میکند: «دزی» صاحب کتاب معتبر «فرهنگ البسه مسلمانان» (که تحقيقهای زيادی در زمينه نحوه پوشش مسلمانان انجام داده است) به نقل از «تورنر» در کتاب «يادداشتهای يک سياحت در شرق» میگويد: «زنان طبقه بالاتر چه مسلمان و چه مسيحی هنگام بيرون شدن از خانه، خود را در يک روپوش ابريشمی سياه میپوشند.» وی همچنين به نقل از «بوکينگهام» در کتاب «مسافرتهايی در بينالنهرين» مینويسد: «زنان ديار بکر گاهی چادر بزرگی از ابريشم مشکی همان طور که در ميان زنان توانگر قاهره مرسوم است میپوشند.» پس از بررسی مفهوم، اندازه، کارکرد و رنگ جلباب، اکنون مناسب است چادر را نيز از نظر مفهوم، اندازه، کارکرد و رنگ بررسی کنيم تا مقايسه آن دو با يکديگر آسانتر شود. کلمه چادر واژهای است پهلوی که به دو صورت «چادُر و چادَر» به کار رفته است. در کتابهای لغت به خاستگاه فارسی و ايرانی بودن اين واژه اشاره شده است. در مورد معنا و مفهوم چادر در فرهنگ لغت فارسی آمده است: چادر بالاپوشی که زنان روی سر اندازند و همه اندام آنان را میپوشاند. جامه رويين زنان، جامه بیآستين، و زبرين زنان که تمام سر، تن، پای و دست را از نظرها مستور دارد. پارچهای است عريض و طويل که زنها آن را سر میکنند. ردای زنان، بالاپوش، پرده، حجاب. در مَثَل گويند: «خانه نشستن بیبی از بیچادری است.» برخی از الفاظ مترادف و متشابه با معنای چادر عبارتند از: ملحفه، ازار، رداء، طيلسان و ملائه. لغتنامه دهخدا پس از ذکر اين تعابير، لفظ چادر را اين گونه معنا میکند: چادر پارچهای است که زنان برای پوشانيدن چهره، دستها و ساير اعضا و البسه بر روی همه لباسها پوشند. لغتنامه دهخدا در ذيل واژه جلباب آن را اين گونه معنا کرده است: پارچهای که زنان برای پوشاندن چهره، دستها و ساير اعضا و البسه بر روی همه لباسها پوشند. همان گونه که آشکار است اين معنا برای واژه جلباب دقيقا همان معنايی است که برای واژه چادر نقل کرده است. بنابراين جلباب و چادر از نظر اين کتاب لغت به يک معنا هستند. به کارگيری کلمه چادر از نخستين دورههای شعر فارسی در آثار شاعران ديده میشود. ناصر خسرو عقل را همچون عروسی میداند که سخن، مانند چادر زيبايیهای او را میپوشاند. زير سخن است عقل پنهان عقل است عروس و قول چادر علاوه بر اين لغتنامه دهخدا اشعار زيادی را از شعرای دورههای مختلف ادبيات فارسی مثل رودکی، فردوسی، ناصر خسرو، اسدی، منوچهری، فخرالدين اسعد، ارزقی، خاقانی، مولوی، سعدی و ... ذکر کرده که در آنها لفظ چادر به کار رفته است. استعمال گسترده لفظ چادر در ادبيات فارسی دلالت روشنی بر اصالت اين نوع پوشش در بين زنان ايرانی در دورههای مختلف تاريخ ايران دارد. گرچه چادر از نظر شکل و نوع پارچه و مدل دوخت در طول تاريخ و در جوامع مختلف، به تناسب وضع زمان و مکان دچار تغيير و دگرگونی شده، ولی از نظر مقدار و اندازه، چادر پوشش بزرگی بوده که سرتاسر بدن و لباسهای ديگر بانوان را از سر تا پا میپوشاند. احتمال دارد چادر در اصل «چهار دور» بوده است، چون چهار طرف چيزی را که روی آن قرار میگيرد میپوشاند. به نظر میرسد در اثر گذشت زمان برای آسانی در تلفظ، کلمه «چهار دور» به چادر تبديل شده باشد. چادر از نظر کارکرد به گونهای است که از بالای سر پوشيده میشود و اطراف آن جمع و جور شده، به گونهای کنترل میگردد تا پوشش بيشتر و بهتری نسبت به بدن داشته باشد. بسياری از بانوان مؤمن و متدين (که حساسيت بيشتری نسبت به رعايت حجاب و پوشش خود دارند) اطراف قسمتهای بالای چادر را جمع و جور کرده و با دست خويش کنترل میکنند، به گونهای که قسمت بيشتری از چهره و دستها و همه اندام آنان پوشيده گردد. گرچه چادر از نظر رنگ به تناسب و اقتضای وضع زمان و مکان و محيطهای گوناگون ممکن است دارای رنگهای متفاوت باشد ولی معمولاً رنگ چادر بانوان در برخی کشورهای عربی همچون عراق و عربستان (که از عبايه و چادر عربی استفاده میکنند) مشکی است. در کشور ايران نيز مخصوصا پس از پيروزی انقلاب اسلامی و روی آوردن بانوان به حجاب اسلامی، زنان رنگهای تيره و مشکی را برای چادر انتخاب کردند. به دليل ملازمت بيشتر چادر مشکی با وقار و متانت، رنگ چادر دختران و بانوان مؤمن و متدين در شهرهای مذهبی مثل قم، مشهد و همچنين در محيطهای مذهبی مثل حوزههای علميه خواهران، مشکی است. اين پديده بيرونی مؤيد آن است که بانوان مؤمن و مسلمان فرهيخته، خود نيز قبول دارند که رنگ مشکی چادر در تحقق حجاب اسلامی نسبت به ديگر رنگها مؤثر و کارآمد است. گذشت که از نظر مفهوم، جلباب و چادر در اينکه پوشش گسترده و بزرگی هستند (که از بالای سر و روی لباسهای ديگر پوشيده میشوند و معمولاً در بيرون منزل و در مقابل نامحرم از آن استفاده میگردد) مشترکاند. بيان شد که براساس ديدگاه صحيح از نظر اندازه نيز جلباب و چادر يکسان و مشترک هستند. اندازه آن دو به گونهای است که از بالای سر تا پايين پا را میپوشانند. با توجه به معنای ذکر شده برای «يدنين» در آيه جلباب و همخوانی آن با استفاده صحيح از چادر، معلوم شد که جلباب و چادر از نظر کارکرد نيز يکسان و مشترک هستند، به گونهای که کارکرد آن دو، پوشش همه قسمتهای بدن در هنگام برخورد با نامحرم میباشد. استعمال گسترده لفظ چادر در ادبيات فارسی دلالت روشنی بر اصالت اين نوع پوشش در بين زنان ايرانی در دورههای مختلف تاريخ ايران دارد. گذشت که به دليل شواهد لغوی متعدد و همچنين به دليل گواه تاريخی (که مؤيد و بيانگر تبادر ذهنی زنان عرب، در زمان نزول آيه جلباب میباشد) رنگ جلباب و چادر، مشکی بوده، اکنون نيز رنگ اکثر چادرهای بانوان مشکی است. بنابراين جلباب و چادری که بانوان در بيرون منزل استفاده میکنند از نظر رنگ نيز يکسان و مشترک هستند. نتيجه اينکه، پس از مقايسه جلباب و چادر از نظر مفهوم، اندازه، کارکرد و رنگ آشکار گرديد که جلباب و چادر از نظرهای ذکر شده، همخوانی و تشابه بسيار نزديکی با يکديگر دارند، به گونهای که میتوان ادعا کرد حجاب حداکثری (چادر مشکی) دارای منشأ و ريشه قرآنی است و در قرآن مجيد از چادر مشکی با لفظ «جلباب» تعبير شده است. در کتابهای تفسير و کتابهای مربوط به حجاب در مورد فلسفه و حکمت پوشش جلباب و حجاب حداکثری دو احتمال بيان شده است: اوّل: پوشش جلباب و حجاب حداکثری برای تمايز و جدايی زنان آزاد از زنان کنيز و برده بوده است. اين احتمال در برخی شأن نزولهايی که در ذيل آيه بيان شده اين گونه آمده است: گاهی اوقات جوانان مزاحم و فاسد متعرض زنان آزاد نيز میشدند، سپس مدعی میشدند که نفهميديم آزادزن است و پنداشتيم کنيز است، از اينرو به زنان آزاد دستور داده شد که بدون جلباب و بدون حجاب کامل از خانه خارج نشوند تا از کنيزان تشخيص داده شوند و مورد مزاحمت و اذيت قرار نگيرند. اين احتمال اشکال دارد زيرا میفهماند که مزاحمت نسبت به کنيزان مانعی ندارد و منافقان آن را به عنوان عذری مقبول برای خود بيان میکردند، در حالی که چنين نيست زيرا اگر چه پوشاندن موی سر بر کنيزان واجب نبوده (شايد دليل آن بوده که وضع ظاهری کنيز معمولاً جالب و تحريکآميز نيست و مورد رغبت کسی واقع نمیشود) ولی مزاحمت حتی در مورد کنيزان گناه است و منافقان نمیتوانستهاند کنيز بودن را عذر بدانند. يکی از قراين و شواهدی که نادرستی احتمال اوّل را اثبات میکند اين است که تعبير فراگير «نساء المؤمنين» در آيه جلباب هم شامل زنان مؤمن آزاد و هم شامل زنان مؤمن کنيز میشود. بنابراين خارج کردن کنيزان از عموم آيه نيازمند دليل واضح و روشنی است، که چنين دليلی وجود ندارد. شواهد و قراين متعدد لغوی و تاريخی اثبات میکند رنگ جلباب مشکی بوده است. احتمال دوم: دستور پوشش جلباب و حجاب حداکثری چادر مشکی برای تمايز و شناخته شدن زنان عفيف از غير عفيف است، چون زن مسلمان بايد چنان ميان مردم رفت و آمد کند که نشانههای عفاف، وقار و پاکی او هويدا باشد و به عفت شناخته شود چون در اين وقت است بيماردلانی که دنبال شکار میگردند از آنان نوميد میگردند و فکر بهرهکشی از آنها در خيالشان خطور نمیکند. معمولاً جوانان ولگرد متعرض زنان جلف و سبک و عريان میگردند. وقتی به آنها اعتراض میشود که چرا مزاحم میشوی؟ میگويند اگر دلش اين چيزها را نخواهد با اين وضع بيرون نمیآيد. با استفاده از آخر آيه جلباب «ذلِکَ أدْنی أنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ» پوشيدن جلباب «چادر» نزديکتر است که به عفت شناخته شوند و مورد اذيت و آزار قرار نگيرند میتوان گفت که يکی از فلسفهها يا حکمتهای حجاب حداکثری چادر اين است که چون چنين پوشش حداکثری، نشانه صلاح و پاکدامنی باطنی است، بازدارنده مهمی در مقابل آزار مزاحمان و در نتيجه باعث صيانت و حفظ زنان میگردد. مطلب ذکر شده با مبحث روانشناسان در مورد کنترل محرکی Cantrol) (Stmulus و دادن سرنخ (Prompting)برای رفتار با ديگران همخوانی دارد، چون پوششِ بيشتر به اصطلاح روانشناسان رفتارگرا، محرک افتراقی (Discriminative Stimulus) بر تمايلات درونی ايشان میشود که بيانگر عفاف و صلاح و رستگاری درونی است. البته نکته فوق لزوما به اين معنا نيست: آنان که حجاب را دقيقا رعايت نمیکنند عفاف و صلاح درونی را ندارند، بلکه منظور اين است: آنان که از چنين تفکيکی استفاده نمیکنند رفتارشان میتواند کجفهمی باشد، يعنی بدحجابی آنها به منزله چراغ سبزی باشد تا توسط افراد مزاحم مورد اذيت قرار گيرند. حداقل يکی از فلسفههای حجاب حداکثری چادر در اسلام، راندن افراد لاابالی و مزاحم است، تا فکر متلکگويی و چشمچرانی و اذيت کردن زنان را در خيال خود نپرورانند. آنچه در ابتدای اين فصل از علی ابنابراهيم در مورد سبب نزول آيه جلباب نقل شد، مؤيد مطلب بالا است. علامه طباطبايی(ره) پس از ذکر دو احتمال ياد شده احتمال دوم را پذيرفتهاند. وقتی آيه جلباب نازل شد، زنهای انصار از خانههايشان خارج شدند در حالی که پوششهای مشکی داشتند. گويی کلاغ بالای سر آنها نشسته است. از آنجا که معمولاً از نوع لباس میتوان پايگاه اجتماعی و خودآگاهی افراد، نيز ارزيابی آنها از خود را حدس زد، در مدارس سعی میشود کودکان از لباس و روپوش همشکل استفاده کنند تا به اين ترتيب فرديتزدايی شود و احساس فرديت (Individualise) در آنان کم گردد. يونيفرمها مثل لباس خلبانان، غوّاصان، آتشنشانها و رانندگان علاوه بر اينکه افراد را در برابر صدمات و آسيبها حفظ میکند، عامل شناسايی است، زيرا هويت افراد را فاش میسازد. در اسلام در موسم حج، افراد از لباس همشکل احرام استفاده میکنند که نشانه ترک دلبستگیهای دنيوی و کنار گذاشتن لباسهای رنگارنگ است. بر اساس آيه جلباب میتوان گفت که چادر مشکی پوشش متحدالشکل زن مسلمان در برخورد با نامحرم و در بيرون از منزل است، تا نشانهای باشد برای شناخته شدن زن مؤمن و مسلمان به پارسايی، عفت و پاکی. در واقع همان گونه که لباس متحدالشکل و يونيفرم در ديگر اصناف و اقشار، ماهيت افراد را مشخص میکند، جلباب و چادر مشکی معرّف شخصيت روحی و معنوی و پاکدامنی بانوان مسلمان به عنوان قشر بزرگ جامعه است. همين نکته مهم به شکل ظريفی در آيه جلباب آمده است: «ای پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو (هنگام خروج از منزل) چادرهای مشکی خود را بپوشند. اين کار برای اينکه (به تقوا و عفت) شناخته شوند و مورد اذيت و آزار (هوسرانان) قرار نگيرند بهتر است.» بخش دوم مقاله را در شماره بعد خواهيم آورد. سکوت پيامبر(ص) در باره رنگ مشکی پوشش زنان انصار، دليل بر تقرير و تأييد حجاب با چادر مشکی است. علاوه بر قضيه ذکر شده، گزارشهای تاريخی زير نيز ادامه حجاب و پوشش چادر مشکی در قرنهای پس از صدر اسلام در بين بانوان مسلمان را اثبات میکند. پینوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ احتمال دارد چادر در اصل «چهار دور» بوده است، چون چهار طرف چيزی را که روی آن قرار میگيرد میپوشاند. بر اساس آيه جلباب میتوان گفت که چادر مشکی پوشش متحدالشکل زن مسلمان در برخورد با نامحرم و در بيرون از منزل است، تا نشانهای باشد برای شناخته شدن زن مؤمن و مسلمان به پارسايی، عفت و پاکی.رداشتها
3ـ کارکرد جلباب
4ـ رنگ جلباب
مفهوم، اندازه، کارکرد و رنگ چادر
1ـ مفهوم چادر
2ـ اندازه چادر
3ـ کارکرد چادر
4ـ رنگ چادر
مقايسه جلباب و چادر
1ـ مفهوم
2ـ اندازه
3ـ کارکرد
4ـ رنگ
دليل و حکمت استفاده از جلباب و چادر
چادر مشکی حجاب همشکل بانوان مسلمان
| Design By : Night Skin |

